مسعودى گويد يعقوب بن ليث صفار و عمرو بن ليث برادرش سرگذشتها و سياستهاى عجيب دارند با حيلهها و تدبيرهاى جنگى كه همه را تا آنجا كه ميسر بوده در كتاب اخبار الزمان و اوسط آوردهايم و در اين كتاب نكاتى از آنچه در كتابهاى پيش آوردهايم ياد ميكنيم .
بسال دويست و شصت و چهارم در خلافت معتمد ، موسى بن بغا درگذشت ، يكى از شاعران كه مدح او گفته و صلهاى دريافت نداشته بود دربارهء مرگ وى گويد :
« موسى بمرد و اين اهميت نداشت وقتى گفتند او بمرد ضررى براى من نداشت ، مرگ كسى كه در وقت زندگى خيرى براى من نداشته ضررم نميزند . » در همين سال كه سال دويست و شصت و چهارم بود ابو ابراهيم اسماعيل بن يحيى مزنى كه كتاب المختصر را از تقريرات محمد بن ادريس شافعى فراهم آورده بود بروز پنجشنبه شش روز مانده از ماه ربيع الاول همين سال در مصر درگذشت و هم در اين سال ابو عبد الله احمد بن عبد الرحمن بن وهب برادرزادهء عبد الله بن وهب رفيق مالك ابن انس كه به واسطهء عمويش عبد الله بن وهب از مالك حديث روايت ميكرد در گذشت و هم در اين سال يونس بن عبد الاعلى صدفى در هفتاد و دو سالگى به مصر درگذشت و هم در اين سال ابو خالد يزيد بن شبان به مصر درگذشت و به كار بن موفق قاضى بر او نماز كرد .
در صفر سال دويست و شصت و هفتم موفق بجنگ صاحب الزنج رفت و در ماه ربيع الاخر پسر خويش ابو العباس را به سوق الخميس فرستاد كه شعرانى رفيق علوى با گروهى بسيار از زنگان آنجا متحصن بود و او اين محل را بگشود و هر چه را آنجا بود بغنيمت گرفت و جاهاى بسيار بگشود و زنگان را كه آنجا بودند بكشت . موفق نيز سوى اهواز رفت و آنچه را زنگان تباه كرده بودند اصلاح كرد ، آنگاه به مصر بازگشت و همچنان با صاحب الزنج بجنگيد تا او را بكشت ، و دوران وى چهارده سال و چهار ماه بود كه كوچك و بزرگ و مرد و زن را كشت و هر جا رسيد بسوخت و ويران كرد . در بصره در ضمن يك جنگ سيصد هزار از مردم را بكشت .
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 605
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٦٠٥