را ببيند و آنها سوى خيمهاى ميشدند كه محل خيمه را نميديد اما رفت و آمد آنها را ميديد و با هر يك از آنها كار داشت يا سخن و دستورى ميخواست داد وى را پيش مىخواند . ورود آنها چنان بود كه چون يعقوب آنها را مينگريست اين بجاى سلام به دو بود جز يكى از خواص وى كه عزيز ناميده ميشد و برادرانش هيچكس حق نداشت بدر مجلس او نزديك شود . پشت خيمهء خود و پيوسته بدان خيمهاى داشت كه غلامان خاص وى آنجا بودند و همين كه دستورى ميخواست داد بانگ ميزد و آنها مىآمدند و گر نه در بيشتر اوقات روز و شب در آنجا بود و كس پيش وى نبود .
خيمهء او در ميان خيمههاى ديگر بود كه با طناب بهم پيوسته بود و پانصد غلام درون آن بود كه شب را همانجا بودند و بهر كدام مراقبى گماشته بود كه بىترتيبى و تباهى نكنند و گر نه او مسئول بود ، براى او هر روز بيست گوسفند مىكشتند و در پنج ديگ مسى بزرگ پخته ميشد . ديگهاى سنگى نيز داشت كه هر چه دوست مىداشت در آن مىپختند هر روز با پنج ديگ برنج و اقسام حلوا و پالوده نيز فراهم بود كه از آن مىخورد و باقى ميان غلامانى كه داخل خيمهگاه او بودند تقسيم مىشد ، پس از ان به اهل اردو كه به ترتيب منزلت و تقرب اطراف خيمهگاه بودند ميرسيد .
يكى از كسانى كه نامهاى از سلطان براى وى آورده بود گفت : « اى امير تو با وجود اين رياست و مقام در خيمهات جز سلاحت و نمدى كه بر آن نشستهاى چيزى نيست ! » گفت : « اعمال و رفتار سالار قوم سرمشق ياران اوست اگر آن اثاث كه تو مىگوئى داشته باشم چهار پايان سنگين بار شوند و مردم اردو نيز از من تقليد كنند و ما هر روز بيابانها و صحراها و درهها و دشتها مينورديم و بايد سبكبار باشيم . در اردوى او استر كمتر به كار مىرفت ، پنجهزار شتر بختى در اردو بود و چند برابر آن خران سپيد چون استر تنومند كه خران معروف صفارى بود و بجاى استران بار بر آن مىنهادند علت آن بود كه وقتى فرود مىآمد شتران و خران را براى چرا رها مىكردند و استر چرا كردن نمىتوانست .
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 604
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٦٠٤