طلا و نقره را از خزينه برون آوردند و بشكستند و درهم و دينار سكه زدند . و نيز بگفت تا تصويرهائى را كه در مجلس خلافت بود محو كردند و قوچها و خروسها را كه بحضور خليفگان جنگ مىانداختند بكشتند . درندگان محبوس را نيز بكشتند .
فرشهاى زيبا و همهء فرشهاى ديگر را كه به حكم شريعت روا نبود جمع كردند .
خليفگان پيش از او هر روز ده هزار درم بر سفرهء خويش خرج ميكردند وى اين رسم را برداشت و براى سفره و ديگر مخارج خود روزانه صد درم مقرر داشت .
پيوسته روزه ميداشت ، گويند وقتى كشته شد لوازم او را از جائى كه در آنجا خلوت ميكرد برون آوردند از جمله جعبهاى قفل زده بود و پنداشتند در آنجا پول و يا جواهر است وقتى بگشودند جبهاى پشمين با يك غل در آن بود و بقولى جبهء مويين بود . از خادم وى پرسيدند . گفت : « وقتى شب ميشد اين جبه را ميپوشيد و غل را به گردن مينهاد و تا صبح ركوع و سجده ميكرد و فقط يك ساعت پس از نماز عشا ميخوابيد آنگاه بر ميخاست . » يكى از كسانى كه پيش از كشته شدنش با وى مأنوس بود شنيده بود كه پس از نماز مغرب وقتى براى افطار نشسته بود ميگفته بود :
خدايا از پيغمبرت صلى الله عليه و سلم شنيدهايم كه گفته است دعاى سه كس رد نميشود :
دعاى امام عادل و من كوشيدهام كه با رعيت عدالت كنم و دعاى ستمديده و من ستمديدهام و دعاى روزه دار تا وقتى افطار كند و من روزه دارم و بنا كرد تركان را نفرين كند و دفع شرشان را از خدا بخواهد .
صالح بن على هاشمى گويد يك روز كه مهتدى برسيدگى مظالم نشسته بود حضور داشتم و ديدم كه دسترسى به دو آسان بود و دربارهء شكايتها كه به دو ميشد نامهها به اطراف ميفرستاد و رفتار او را پسنديدم و هنگامى كه مشغول خواندن شكايت نامهها بود در او خيره ميشدم و چون سر بر ميداشت چشم فرو مىهشتم گوئى مكنون خاطر مرا بدانست كه گفت : « اى صالح ، تصور ميكنم چيزى بخاطر دارى كه ميخواهى بگويى . » گفتم : « بله اى امير مؤمنان . » و ديگر چيزى نگفت ، همين
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 591
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٥٩١