بر او گريستند و عزادارى كردند و از كشتن او پشيمانى نمودند كه عبادت و زهد وى را ميدانستند . گويند اين بروز سهشنبه چهارده روز مانده از رجب سال دويست و پنجاه و پنجم بود موسى بن بغا و يارجوج در كار تركان دخالت نداشتند . كينهء تركان از مهتدى بسبب آن بود كه بايكيال را كشته بود زيرا بايكيال بچنگ مهتدى افتاد و سرش را بريد و پيش يارانش انداخت . بعضى گفتهاند بايكيال در جنگى كه نزديك پل سامره رخ داد و پيش از اين بگفتيم كشته شده بود .
مهتدى در آغاز خلافت خود به روز پنجشنبه سوم ماه رمضان احمد بن اسرائيل دبير و ابو نوح دبير را بدروازهء عامهء سامره آورد و هر كدام را پانصد تازيانه زد كه بمردند و اين بسبب كارهائى بود كه كرده بودند و در نظر مهتدى به اقتضاى شريعت تازيانهزدنشان لازم مينمود . مهتدى هنگامى كه كشته شد هفده پسر و شش دختر داشت .
مهتدى احمد بن مدبر را بخراج فلسطين گماشته بود و با او حكايتها داشت كه همه را با خبر ابن مدبر وقتى به فلسطين رسيد و چيزهايى كه به سامره فرستاد در كتابهاى سابق خود آوردهايم . گويند معتز او را به شام تبعيد كرده بود احمد بن مدبر اخبار نكو دارد و ابراهيم بن مدبر برادرش نيز با صاحب الزنج كه به اسارت او درآمده بود حكايتها داشت .
مسعودى گويد از حكايتهاى جالب احمد بن مدبر كه در ضمن اخبار طفيليان محفوظ مانده اينست كه احمد كمتر بصحبت مىنشست و هفت نديم داشت كه جز آنها با كسى مأنوس نبود و آنها را براى صحبت خود برگزيده بود و هر يك از آنها يك قسم هنر داشت كه كسى همسنگ وى نبود . يك طفيلى به اسم ابن دراج بود كه بنادره گوئى و سبكروحى و ادب از همه پيش بود و پيوسته مراقب بود تا وقتى را كه احمد بن مدبر با نديمان به صحبت مىنشست بدانست و به لباس نديمان در آمد و همراه ايشان بمجلس آمد و حاجب پنداشت كه وى با نديمان آشناست و
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 588
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٥٨٨