گرز و تبرزين بشدت زدند و بيرون كردند ، مردم فغان كردند و مهتدى بعنوان اعتراض بر رفتار ايشان از مجلس برخاست اما آنها دست بر نداشتند و مهتدى خشمگين از آنجا دور شد و احساس خطر مىكرد . آنگاه اسبى بياوردند و او را بخانهء يارجوج بردند كه موسى بن بغا وقتى غوغاى مردم را ديدهء بود از خانهء مهتدى بدانجا رفته بود . مهتدى را نيز آنجا بردند و سه روز پيش موسى بن بغا ببود و موسى از او تعهد گرفت كه خيانت نكند و بيشتر سپاه طرفدار موسى بود . وى مردى ديندار و ساده بود و نبيذ نمينوشيد و سپاهيان پيروى او ميكردند . مهتدى تند خو بود و از موسى برنجيد و نزديك بود رخنه بزرگ شود و كار بالا گيرد ولى موسى با او ملايمت كرد و با هم براى كشتن صالح بن وصيف تدبير كردند . موسى بيم داشت صالح بن وصيف در حال اختفا بر ضد آنها تدبير كند ، بدين جهت ديده وران بجستجوى او فرستاد تا او را بيافت و چون صالح از هجوم ياران موسى خبر يافت بجنگيد و از خويش دفاع كرد تا كشته شد و سرش را بريدند و پيش موسى بن بغا بردند . بعضى نيز گفتهاند كه حمامى را داغ كردند و او را بدانجا بردند كه بمرد چنان كه با معتز كرده بودند .
كار مساور شارى نيرو گرفت و با سپاه خود به سامره نزديك شد و مردم به زحمت افتادند و راهها بسته شد و مهتدى موسى بن بغا و بايكيال را بجنگ شارى فرستاد و به بدرقهء آنها برون شد ولى آنها بدون زد و خورد بازگشتند و چون مهتدى از بازگشتشان خبر دار شد برون آمد و سر پل سامره با جمعى از مغربيان و فرغانيان و ديگر كسان براى جنگ بايكيال اردو زد . گويند بايكيال نامهء مهتدى را براى موسى خواند كه به دو نوشته بود موسى را غافلگير كند و بكشد . به موسى نيز نامهاى مانند آن نوشته بود و چون بدانستند كه ميخواهد آنها را بجان هم بيندازد از راه باز گشتند و بايكيال با مهتدى روبرو شد و موسى كه نميخواست با مهتدى جنگ كند بيرون سامره ماند . ميان مهتدى و بايكيال جنگى سخت بود كه مردم بسيار كشته شد و بايكيال عقب نشست و مهتدى غلبه يافت اما كمين بايكيال بسالارى يارجوج ترك به مهتدى حمله
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 586
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٥٨٦