بوده رها كند دلپذير نيست . » مانى شعرى بدين مضمون گفت : « چگونه جان از دلارامى كه اگر نگوئى طاوس است ستمش كردهاى و اگر نگوئى شاخى است كه در بهشت كاشتهاند خطا كردهاى و اگر گوهر دريا را با وى برابر كنى نادرست است ، از چنين كسى صبر تواند كرد . » آنگاه خاموش ماند و محمد گفت : « ديگر وصف او چيست ؟ » مانى شعرى ديگر به اين مضمون گفت : « از وصف برون است و فكرى را كه به وصف آرى روشن نتواند بود . » .
محمد گفت : « نكو گفتى . » و مونسه گفت : « اى مانى ترا بايد ستود ، روزگارت مساعد و يارت مهربان و سرورت قرين شود . خطايت برود و خدا اين عيش را ببقاى كسى كه جمع از وجود اوست مستدام دارد . » مانى وقتى سخن او را كه « يارت مهربان شود » شنيد ، بجواب شعرى بدين مضمون گفت : « يارى ندارم كه با من مهربان شود جانم از بيهودهها دورى گرفته است . من به نعمت كسى پيوستهام كه ريسمانش به بزرگوارى پيوسته است . من از نعمت كسى مسرورم كه از طبع او اميد خير ميتوان داشت . » ابن طالوت به او اشاره كرد كه بپاخيزد . برخاست و چنين گفت :
« پادشاهى كه نظير ندارد و شجاعان در اطراف او هستند تشريفات ظاهرى دارد و كرمش ميان مردم رايج است . اى ابو العباس ادبى را كه دم آن از روزگار كند شده حمايت كن . » محمد گفت : « مىبايد ترا براى سپاسى كه بدون سابقهء نعمت ميدارى پاداش داد . » آنگاه رو به على بن طالوت كرد و گفت : « زبونى و فروماندگى و بد منظرى مايهء ادب را كه در طبع انسان باشد نميبرد ، صالح بن عبد القدوس درست ميگويد كه « كسى كه لباس خود را از غبار محفوظ ميدارد اما آبرويش محفوظ نيست ترا بشگفت نيارد ، بسا باشد يكى فقير باشد و بينى كه لباسش آلوده و آبرويش پاكيزه است . » ابن طالوت گويد آمادهخاطرتر از او كسى نديدم كه وقتى كنيز گفت :
« يارت را مهربان كند . » بلا فاصله گفت : « يارى ندارم كه با من مهربان شود جانم از بيهودهها دورى گرفته است » گويد محمد همچنان مستمرى او را ميداد تا درگذشت .
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 577
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٥٧٧