به معتز خبر رسيد كه مؤيد بر ضد او توطئه مىكند و جمعى از غلامان را جلب كرده است . بدين جهت مؤيد و ابو احمد را كه از يك پدر و مادر بودند حبس كرد و از مؤيد خواست كه خويشتن را از ولايتعهد خلع كند و چهل عصا به او زدند تا پذيرفت و بدين مطلب اقرار كرد . آنگاه معتز خبر يافت كه جمعى از تركان هم سخن شدهاند كه مؤيد را از حبس درآورند ، و بروز پنجشنبه هشت روز مانده از رجب سال دويست و پنجاه و دو مؤيد را مرده از حبس برون آوردند و قاضيان و فقيهان را حاضر كردند و بديدند كه اثرى در او نبود . گويند وى را در لحافى مسموم پيچيدند و دو طرف آن را محكم كردند تا بمرد . حبس ابو احمد را نيز سخت كردند و از هنگام دخول به سر من راى ( سامره ) و احترامى كه ديد تا حبس وى شش ماه و سه روز بود آنگاه سيزده روز مانده از رمضان و پنجاه روز پس از قتل مؤيد او را به بصره فرستادند .
اسماعيل بن قبيحه كه برادر پدر و مادرى معتز بود بجاى مؤيد وليعهد شد سپس سران غلامان پيش معتز آمدند و از او خواستند كه وصيف و بغا را ببخشد و او نيز پذيرفت .
در همين سال زرافه كه خانهء متوكل در مصر به او سپرده شده بود درگذشت .
و نيز در همين سال يوسف بن اسماعيل علوى كه بر مكه استيلا يافته بود بمرد و پس از مرگش برادر او محمد بن يوسف كه بيست سال بزرگتر از او بود بجايش نشست و مردم از وجود او زحمت بسيار ديدند و معتز ابو الساج اشروسى را به حجاز فرستاد كه محمد بن يوسف بگريخت و جمعى از يارانش كشته شدند . در همين سال حسن بن زيد حسينى ، سليمان بن عبد الله طاهر را مغلوب و از طبرستان برون كرد .
نيز در همين سال عيسى بن شيخ شيبانى از مصر به سامره آمد و مال فراوان همراه داشت . با هفتاد و سه كس از اعقاب ابو طالب از فرزندان على و جعفر و عقيل كه از بيم فتنه و محنتى كه در حجاز بود بمصر رفته بودند و از آنجا به سامرهشان آورده بودند . معتز كه از كار آنها خبر يافت بگفت تا آزادشان كردند و عيسى بن شيخ حكومت فلسطين يافت . در همين سال كه دويست و پنجاه و سوم بود صفوان عقيلى فرمانرواى
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 578
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٥٧٨