تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩
ديار مصر در حبس سامره بمرد و نيز در همين سال مردم كرخ سامره از فرغانيان و تركان ، و صيف ترك را بكشتند و بغا از دست آنها نجات يافت و كار مساور شادى بالا گرفت و صالح پسر وصيف بجاى وصيف نشست . بسال دويست و پنجاه و چهارم بغا از سامره به طرف موصل رفت و غلامان خانه‌اش را غارت كردند و همهء سپاه كه با او بود متفرق شد و او ناشناس در زورقى بازگشت و يكى از مغربيان سر پل سامره با او درآويخت كه كشته شد و سرش را در سامره بياويختند . معتز در زندگى بغا خواب راحت نداشت و شب و روز از بيم بغا سلاح از خود دور نميكرد و ميگفت : « به همين وضع هستم تا بدانم سر من از بغاست يا سر بغا از من است . » ميگفت : « ميترسم بغا از آسمان بيفتد يا از زمين بيرون آيد . » بغا ميخواسته است نهانى بيايد و شبانه به سامره برسد و تركان را از يارى معتز منصرف كند و پول ميان آنها پخش كند و كارش چنان شد كه گفتيم . وقتى تركان ديدند كه معتز سران آنها را ميكشد و براى فناى تركان تدبير مىكند و مغربيان و فرغانيان را در قبال آنها تقويت مىكند به جماعت پيش او رفتند ، و اين چهار روز مانده از رجب سال دويست و پنجاه و پنجم بود ، و بنا كردند گناهان او را بشمارند و از اعمالى كه كرده بود ملامتش كنند . و از او پول خواستند . ترتيب اين كار را صالح پسر وصيف بهمدستى سرداران ترك داده بود ، وى مقاومت كرد و انكار كرد كه پولى پيش او باشد . وقتى معتز در چنگ آنها محصور شد كس به مدينة السلام فرستادند تا محمد بن واثق ملقب به مهتدى را كه معتز به آنجا تبعيد كرده و باز داشته بود بيارند . او را ظرف يك شبانه روز به سامره آوردند و سران قوم در راه از او استقبال كردند و وارد قصر شد . معتز قبول كرد كه خود را خلع كند به شرط آنكه امانش بدهند كه كشته نخواهد شد و بجان و مال و فرزند تأمين داشته باشد . محمد بن واثق قبول نكرد كه بر تخت ملك بنشيند يا بيعتى بگيرد مگر معتز را ببيند و سخن او را بشنود . معتز را بياوردند كه پيراهنى چركين داشت و