تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 574

مساهمون:

ص٥٧٤
ابن موسى براى من نقل كرد و گفت پدرم موسى بن جعفر براى من نقل كرد و گفت پدرم جعفر بن محمد براى من نقل كرد و گفت پدرم محمد بن على براى من نقل كرد و گفت پدرم على بن حسين براى من نقل كرد و گفت پدرم حسين بن على براى من نقل كرد و گفت پدرم على بن ابى طالب رضى الله عنهم براى من نقل كرد و گفت پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم گفت : « اى على بنويس . » گويد گفتم : « چه بنويسم ؟ » به من گفت : « بنويس بسم الله الرحمن الرحيم ، ايمان آنست كه دل بدان وابسته باشد و عمل مؤيد آن باشد . اسلام آنست كه به زبان آيد و مجوز زنا شوئى شود . » ابو دعامه گويد گفتم « اى پسر پيغمبر خدا نميدانم حديث بهتر است يا اسناد آن ؟ » گفت : « اين صحيفه‌ايست به خط على بن ابى طالب و املاى پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم كه ما كوچك از بزرگ بميراث ميبريم . » . مسعودى گويد : ما حكايت على بن محمد بن موسى رضى الله عنه را با زينب كذابه كه در حضور متوكل رخ داد و اينكه او رضى الله عنه بگودال درندگان پائين رفت و درندگان در مقابل او تذلل كردند و زينب از دعوى خود كه ميگفت دختر حسين بن على ابى طالب عليه السلام است و خدا عمرش را تا اين روزگار طولانى كرده است صرف نظر كرد اين حكايت را در كتاب اخبار الزمان آورده‌ايم . گويند على بن محمد عليه السلام مسموم بمرد . مسعودى گويد : بسال دويست و پنجاه و سوم بدوران خلافت معتز محمد بن عبد الله بن طاهر وفات يافت و اين در نيمهء ذى قعده سيزده روز پس از قتل وصيف بود و در آن وقت ماه گرفته بود . محمد به بخشش و بزرگوارى و تسلط در ادب و كثرت محفوظات و حسن دقت و فصاحت بيان و آداب صحبت چنان بود كه هيچكس از همگنان روزگارش مانند وى نبود . حسين بن على بن طاهر ضمن قصيده‌اى در بارهء او گويد : « امير و ماه هر دو بگرفتند ماه گشوده شد اما امير در غلاف است ماه نور افشانى از سر گرفت ولى نور امير باز نميگردد اى دو كسوف شب نحس يكشنبه !