تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢
اخبار الزمان ضمن سخن از انگشترى شاهان ايران آورده‌ايم . اين ياقوت در ايام مقتدر نيز بود آنگاه از ميان رفت . وقتى كار معتز يكسره شد و از خلافت خلع شد شاعران دربارهء او سخنان بسيار گفتند از جمله مروان بن ابى الجنوب ضمن قصيده‌اى دراز گفت : « كارها به معتز باز رفت و مستعين بحالات خود بازگشت . او ميدانست كه ملك از او نيست و متعلق به توست اما خويشتن را گول ميزد . » . يكى از اهل سامره نيز در اين باب گويد و بقولى اين سخن از بحترى است : « مرحبا بگروه تركان كه حوادث دهر را با شمشير دفع كردند ، احمد بن محمد خليفه را بكشتند لباس ترس بهمهء مردم پوشانيدند . طغيان كردند و ملك ما تقسيم شد و پيشواى ما به صورت مهمان در آمد . » و هم ابو على بصير در بارهء معتز و اينكه خلافت به دو رسيد و همگان دربارهء وى هم سخن شدند گويد : « كار اسلام ببهترين محل خود بازگشت و ملك در مقام خويش استوار شد و از پس دورى و غربت استقرار يافت و آرام گرفت . خدا را ستايش كن و به وسيلهء عفو خطا كاران ثواب جزيل او را بطلب . » . وزارت معتز با جعفر بن محمد بود پس از آن چند تن را به كار وزارت گرفت و نامه‌ها بنام صالح بن وصيف فرستاده ميشد ، گوئى وزارت با او بود وفات ابو الحسن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد در خلافت معتز بود و اين به روز دوشنبه چهارم جمادى الاخر سال دويست و پنجاهم بود و او چهل سال و بقولى چهل و دو سال داشت و بيشتر از اين نيز گفته‌اند . در تشييع جنازهء او شنيدند كه كنيزى ميگفت « به روز دوشنبه بروزگار سابق و حال چه حادثه‌ها رخ داده است . » احمد بن متوكل در خانهء او كه در سامره در خيابان ابو احمد بود بر جنازه‌اش نماز كرد و همانجا به خاك رفت . ابن ازهر بنقل از قاسم بن عباد از يحيى بن هرثمه گويد : متوكل مرا به مدينه فرستاد تا على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر را بيارم كه دربارهء او چيزى شنيده
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 572 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي