تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
بهتر از هميشه بود » و يكى از شاعران در همين معنى گويد : « وصال تو از ارزانى قيمت و امنيت راه و شبهاى عشق كه با ايام زيباى جوانى پيوسته باشد براى ما لذت بخش‌تر است . » . مسعودى گويد : گفته‌اند كه به هيچ دورانى مانند روزگار متوكل خرج فراوان نشد ، گويند وى براى قصر هارونى و قصر جعفرى بيش از صد ميليون درم خرج كرد بعلاوه غلامان و سپاهيان و سربازان شاكريه فراوان بودند كه مستمرى ميگرفتند و هر ماه جايزه و بخششهاى فراوان داشتند . گويند وى چهار هزار كنيز داشت كه با همگى خفته بود . وقتى بمرد در بيت المال چهار ميليون دينار و هفت ميليون درم موجود بود و هر كس در صناعت جد و هزل دستى داشت در دولت وى پيشرفت كرد و نيكروز شد و از مال وى نصيبى يافت . محمد بن ابى عون گويد يك روز در مجلس متوكل حضور داشتم محمد بن عبد الله ابن طاهر نيز بحضور وى بود و حسن بن ضحاك خليع شاعر روبروى او ايستاده بود ، متوكل بخادمى كه بالاى سر او ايستاده بود چشمك زد كه جامى به حسين بنوشاند و يك گل عنبر به او بدهد و او نيز چنان كرد . آنگاه متوكل به حسين نگريست و گفت : « در اين باب شعرى بگو . » و او شعرى بدين مضمون بگفت : « گل سپيد كه گل عنبر بخشيد و در فباى خود چون گل خرامان بود ، با ديدهء خود غمزه‌ها دارد كه غافل را بعشق ميخواند ، آرزو دارم از كف او جامى بنوشم كه جوانى فراموش شده را به ياد آرم . خوشا روزگارى كه هر ساعت شب با محبوبى وعده داشتم . » متوكل گفت : « به خدا نكو گفتى ، براى هر شعر صد دينار به او بدهيد » محمد بن عبد الله گفت : « زود گفت و مؤثر گفت ، اگر نبود كه دستى بالاى دست امير مؤمنان نيست او را عطائى گزاف ميدادم و گر چه همه كهنه و نو را در اين راه خرج ميكردم . » متوكل گفت : « براى هر شعر هزار دينار به او بدهيد . » . آورده‌اند كه وقتى محمد بن مغيث را پيش متوكل آوردند و براى او نطع