تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
و شمشير خواست ، به دو گفت : « اى محمد چه چيز ترا به مخالفت واداشت ؟ » گفت : « اى امير مؤمنان تيره روزى ، اما تو سايهء خدائى كه ميان او و مخلوق كشيده شده‌اى : من در بارهء تو دو گمان دارم كه آنكه بدل من نزديكتر است براى تو شايسته‌تر است و آن اينست كه بنده‌ات را ببخشى . » و شعرى بدين مضمون خواند : « اى پيشواى هدايت ، مردم يقين دارند كه تو مرا خواهى كشت اما عفو از آزاده شايسته‌تر است . من خميره‌اى از خطا كارى هستم و بخشش تو از نور نبوت مايه ميگيرد : گناه من نسبت به عفو تو كوچك است ، از بزرگوارى خويش بر من منت گذار كه منت بهتر است كه تو از همهء اهل كرم بهترى و از دو كار بهترين را ميكنى . » متوكل گفت : « بهترين را ميكنم و به تو منت مينهم ، به خانه‌ات برگرد . » ابن مغيث گفت : « اى امير مؤمنان خدا بهتر داند كه رسالت خويش را كجا نهد . » . وقتى متوكل كشته شد شاعران رثاى او گفتند از جمله كسانى كه رثاى او گفتند على بن جهم بود كه ضمن قصيده‌اى گفت : « بندگان امير مؤمنان او را بكشتند و بزرگترين آفت ملوك بندگانشان هستند ، اى بنى هاشم صبر كنيد كه هر مصيبت تازه‌اى با گذشت زمان كهنه مىشود » و هم يزيد بن محمد مهلبى در بارهء او ضمن قصيده‌اى دراز گويد : « مرگش بيامد و چشمش خفته بود چرا مرگ هنگامى كه نيزه مهيا بود نيامد ؟ شمشير كسانى كه فروتر از آنها كسى نبود بر تو فرود آمد در صورتى كه جز خداى واحد صمد كسى فراتر از تو نبود ، خليفه‌اى بودى كه هيچكس بمقام تو نرسيد و روح و جسمى چون او بقالب ريخته نشده بود . » و يكى از شاعران در بارهء او گفته بود : « شبانگاه كه خوشيهاى خود را گذاشته و خفته بود مرگش پيش او رفت و گفت برخيز ، و بر جا بنشست و چه بسيار شاهان كه سوى هلاك رفته‌اند . » حسين بن ضحاك خليع نيز در بارهء او گويد : « شبها با هيچكس نكوئى نكند . مگر از پس نكوئى بدى كند . مگر نديدى حوادث دهر با هاشمى و فتح بن خاقان چه كرد ؟ » .