ريخته شود و كى مانع ما است كه خون آن را بريزيم ، در قرقى است كه تجاوز بدان خطر مرگ دارد و بهنگام لزوم كشتن آن كارى آسان است . » .
و اين سخن از اوست : « بخشنده ابو هشام است كه بعهد وفا كند و حفظ الغيب كند . وقتى از او بى نياز باشى فراموشت كند و چون حوادث بسوى تو آيد او نيز نمودار شود . » و اين سخن : « گيرم زمانه با من بد كرد ، دوستان نيز وقتى ديدند زمانه بد مىكند بدى آغاز كردند . كسانى را كه بروزگاران ، ذخيرهء خويش كرده بودم دشمن من شدند و آنها كه بطرفدارى خويش آماده كرده بودم طرفدار روزگار شدند . اگر به من گويند از حوادث بزرگ امانى بگير از شر دوستان امان خواهم گرفت . » و اين سخن : « خدا كه اعمال كسان را پاداش ميدهد دوست بزرگوار ملايم را پاداش دهد كه وقتى او را متوجه دروغش كنى چنانست كه صبحگاه او را بيدار كرده باشى . » و اين سخن كه بزرگان بايد حفظش كنند : « وقتى روزگار اقبال كند ، توجه دورانديش را به تغييرات زمانه بيشتر خواهد كرد ، گوئى به وقت مساعدت صداى تمسخرهاى آن را ميشنود . » و هم از سخنان جالب وى كه در زمينهء آن از همگنان پيشى گرفته اينست : « خوشا ايام گذشته كه در آن ميگريستم و اكنون از رفتن آن ميگريم ، روزها چنين است كه وقتى برود حسرت آن ميخوريم اما اكنون از آن شكايت داريم . » اين سخن نيز از اوست كه « آنها كه در ايام غم با تو همدلى كردهاند بيشتر از همه حق دارند كه هنگام خوشى با آنها همدلى كنى ، بزرگان هنگام فراخدستى كسانى را كه در ايام سخت با آنها الفت داشتهاند به ياد ميآرند . » و اين سخن : « ملامتم مكن ، همهء همت تو اينست كه ثروتمند شوى اما همت من اخلاق والاست .
آنكه لذت اتفاق را چشيده چگونه تواند آنچه را بدست ميآورد جمع كند ؟ » و اين سخن : « وقتى تحريكش كنى شيرى دمان است اما به وقت توانائى پدرى نكو كار است ، وقتى ثروت به كف آرد بيگانه را مىشناسد و چون تنگدست شود نزديك را نميشناسد . » .
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 517
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٥١٧