تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
سامة بن لؤى بن غالب گفته‌اند آورده‌ايم و شعر على بن محمد بن جعفر علوى را ياد كرده‌ايم كه گويد : « سامه از ماست اما كار فرزندانش بنزد ما مبهم است كسانى هستند كه نسبشان افسانهء خفتهء خواب ديده است من به آنها سخنى چون سخن پيغمبر گفتم كه همهء گفته‌هايش محكم است » وقتى از تو بپرسند و ندانى چه گوئى ، بگو خدا بهتر داند » و هم علوى در بارهء او شعرى بدين مضمون گفته است : « اگر در پناه نضر يا معد باشى يا كعبه را پناهگاه و زمزم را آبگاه و اخشبين را محل خود كنى پيوسته از قريش دور تر شوى و جز يك صيقل كار حيله‌گر نباشى . » . و ما شعرى علوى را كه سابقا در همين كتاب آورده‌ايم بمناسبت سخن از على ابن جهم و هم براى اينكه جواب وى را به شعر علوى ياد توانيم كرد تكرار كرديم على بن جهم در جواب على بن محمد بن جعفر علوى شعرى بدين مضمون گفته بود : « با من به انصاف رفتار نكردى و به سختى ستم آوردى و وفا را كه ميدانستى چيست ترك كردى و به افراط كارى متمايل شدى ولى من چون حق بنى هاشم بن عبد مناف را بنظرم آوردم مقابله را به وسيلهء شعر يا غير شعر مناسب نميدانم من از كار زشت بيزارم و اشراف نبايد به اشراف تعدى كنند و هم او را در بارهء حبس شعرى معروف است كه پيش از او كس در اين معنى سخنى چنين نگفته است : « گفتند محبوس شده‌اى گفتم حبس مرا زيان نميرساند و كدام شمشير خوب است كه در غلاف نميرود ؟ مگر نديده‌اى كه شير از بزرگى در بيشهء خويش ميماند و درندگان حقير بهر سو ميروند ؟ خورشيد اگر از ديدهء تو نهان نميبود فرقدان را روشن نمىكرد . آتش در سنگ نهان است و اگر آتش زنه آن را روشن نكند شعله‌ور نمىشود . محبس اگر براى كار زشتى بدان نروى منزلى نكوست ، خانه‌ايست كه بزرگى مرد را تجديد مىكند و در آنجا همه بديدار تو آيند و براى ديدار كس دوندگى نكنى ، اگر محبس جز اين فايده نداشت كه در آنجا كسان با روى نهان كردن ترا زبون نميكنند بس بود . » .