و امامت بر ضد گفتار هشام بود ، هشام به ابو الهذيل گفت : « وقتى پندارى كه حركت ديده مىشود چرا نگوئى كه آن را لمس توان كرد ؟ » گفت : « براى اينكه حركت جسم نيست تا لمس شود كه لمس فقط در بارهء اجسام ممكن است . » هشام گفت : « پس بگو ديده نيز نمىشود كه رؤيت نيز خاص اجسام است . » ابو الهذيل سؤال آغاز كرد و گفت : « از كجا ميگوئى صفت نه عين موصوف است و نه غير موصوف » هشام گفت :
« از آنجا كه محال است كار من عين من باشد و محال است غير من باشد زيرا تغاير خاص اجسام و اعيان است كه قائم ذات باشند و چون كار من قائم بذات نيست و روانيست كه كار من عين من باشد پس مىبايد نه عين من باشد نه غير من ، و دليل ديگرى كه تو هم اى ابو الهذيل بدان قائلى اينست كه پنداشتهاى حركت نه مماس است نه مباين زيرا حركت از جمله چيزهائيست كه تماس و تباين بر آن روانيست ، بدين جهت من ميگويم كه صفت نه عين من است نه غير من و دليل من بر اينكه صفت نه عين من است نه غير من همان دليل توست كه حركت تماس و تباين ندارد » ابو الهذيل ساكت شد و جوابى نداد .
وفات ابو موسى فراء كه از شيوخ معتزله و متكلمان بزرگ بغداد بود بسال دويست و بيست و ششم رخ داد . و اصل بن عطا كه ابو حذيفه كنيه داشت ، بسال دويست و سى و يكم مرد ، وى شيخ و پيشرو معتزله بود و نخستين كس بود كه عقيدهء منزلت ما بين منزلتين را اظهار كرد ، بموجب عقيدهء مذكور فاسق مسلمان نه مؤمن است و نه كافر و عنوان معتزله از همين جا آمده است كه از مذاهب ديگر اعتزال جستند ، سابقا در همين كتاب در ضمن اخبار بنى اميه گفتار معتزله را در بارهء اصول پنجگانه آورده و در كتابهاى سابق خودمان نيز بشرح و تفصيل گفتهايم و حاجت بتكرار آن نيست . سابقا در همين كتاب خبر عمرو بن عبيد و وفات او را آوردهايم كه شيخ و پيشواى معتزله بود و وفات وى بسال صد و چهل و چهارم بود و چنان شده كه روزى عمرو بن عبيد با هشام بن حكم به مجلس نشسته بودند ، هشام معتقد بود كه
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 513
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٥١٣