تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
بدين ترتيب همهء ديگها را چنان وصف كرد كه صاحبان آن مسرور شدند ، آنگاه با جماعت هم غذا شد و با لطافت غذا خورد و گاهى از اخبار پرخوران صدر اسلام مانند معاوية بن ابى سفيان و عبيد إله بن زياد و حجاج بن يوسف و سليمان بن عبد الملك با آنها سخن ميكرد و گاهى از پرخوران عصر چون ميسرهء تمار و دورق قصاب و حاتم كيال و اسحاق حمامى حكايت ميگفت . وقتى خوانها را برداشتند معتصم به دو گفت : « اى ابو عبد إله كارى داشتى ؟ » گفت : « بله اى امير مؤمنان . » گفت : « بگو كه رفقاى ما ميخواهند مشغول شوند . » گفت : « بله ، اى امير مؤمنان يكى از خويشاوندان تو هست كه بازيچهء روزگار شده و كارش سخت و زندگانيش بد شده . » گفت : « كيست ؟ » گفت : « سليمان بن عبد إله نوفلى . » گفت : « كارش بچه مبلغ درست مىشود . » گفت : « پنجا ، هزار درهم . » گفت : « برايش ميفرستم . » گفت : « حاجت ديگرى هست . » گفت : « چيست ؟ » گفت : « اينكه ملك ابراهيم بن معتمر را به او پس بدهى . » گفت : « پس مىدهم . » گفت : « حاجت ديگرى هست » گفت : « انجام مىدهم . » گويد به خدا نرفت تا آنكه سيزده حاجت از او خواست كه هيچكدام را رد نكرد . آنگاه بسخن ايستاد و گفت : « اى امير مؤمنان خدا عمرت را دراز كند كه بفرمان تو باغهاى رعيت بارور مىشود و معيشت آنها آسان مىشود و املاكشان ثمر ميدهد . پيوسته از سلامت بهره‌ور و با كرامت قرين باشى و حوادث و تغييرات ايام به تو دست نيابد . » پس از آن برفت و معتصم گفت : « به خدا اين كسى است كه مايهء رونق است و صحبتش مسرت‌انگيز است و معادل هزاران تن از نژاد خويش است ، ديديد چگونه وارد شد ، چطور سلام كرد ، چطور سخن گفت ، چگونه غذا خورد و چگونه ديگها را وصف كرد و آنگاه وارد صحبت شد ، و چگونه غذاى ما بحضور او مطبوع شد ؟ هيچكس جزو فرومايهء نابكار در انجام حاجت چنين كسى دريغ نكند ، به خدا اگر در همين مجلس معادل ده هزار درم از من خواسته بود دريغ نميكردم كه ميدانم به وسيلهء آن ثناى اين جهان و ثواب آن جهان را براى من تحصيل مىكند . » طائى در بارهء