تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
فلج شده بود . بسال دويست و چهلم ابو عبد الله احمد بن ابى دواد بيست روز پس از وفات پسرش ابو الوليد درگذشت . وى از جمله كسان بود كه خدا دست او را به نيكى گشاده و وسيلهء نيكو داده و نكو كارى را محبوب وى كرده بود . آورده‌اند كه روزى معتصم با نديمان خويش در قصر بود و قصد صبوحى كرد و بگفت تا هر كدام ديگر بار كنند كه سلامه غلام ابن ابى دواد نمودار شد . معتصم گفت اين غلام ابن ابى دواد در جستجوى ماست ، اكنون ميآيد و ميگويد فلان هاشمى و فلان قرشى و فلان انصارى و فلان عربى ، و به كارهاى خود ، ما را از مقصود باز ميدارد و من شما را گواه ميگيرم كه امروز كارى براى او انجام نخواهم داد . كمى بعد ايتاخ بيامد و براى ابو عبد الله اجازه خواست و معتصم به همنشينان خود گفت : « به نظر شما چه بگويم ؟ » گفتند : « اجازهء ورود نده . » گفت : « بدى قرين شما باد ، اگر يك سال تب كنم خوشتر از اين دارم . » ابو عبد الله بيامد و همين كه سلام كرد و بنشست و سخن آغاز كرد ، چهرهء معتصم گشوده شد و گوئى همه اعضاى وى به روى او ميخنديد ، آنگاه معتصم گفت : « اى ابو عبد الله هر يك از اينها ديگى بار كرده‌اند و ما ترا در كيفيت طبخ آن حكم كرده‌ايم . گفت : « بايد بيارند بخورم و از روى علم حكم كنم . » ديگها را بياوردند و پيش روى او نهادند و او بنا كرد از ديگ اول بطور كامل بخورد ، معتصم گفت : « اين ظلم است . » گفت : « چطور ؟ » گفت : « براى آنكه از اين غذا بسيار بخوردى و حكم بنفع صاحب آن خواهى داد . » گفت : « اى امير مؤمنان بعهدهء من كه از همهء ديگها به قدر اين ديگ بخورم . » معتصم لبخند زد و گفت : « بسيار خوب مشغول باش . » او چنان كه گفته بود بخورد ، پس از آن گفت : « اما اين يكى طباخش خوب عمل كرده كه فلفل آن را زياد ريخته و كمتر دم كرده است . اين يكى را طباخش نكو پخته كه سركه‌اش را زياد و روغنش را كمتر ريخته است . اين يكى را طباخش خوب پخته كه ادويه‌اش معتدل است و اين يكى را با مهارت پخته كه آبش را كم و چاشنى آن را بيشتر كرده است . » و