تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
نداشت و دوست داشت از علوم و عقايد فيلسوفان متقدم و متأخر و هم اهل شريعت مطلع شود . يك روز جمعى از فيلسوفان و طبيبان بحضور وى بودند و در بارهء اقسام علومشان از طبيعيات و دنبالهء آن كه الهيات است سخن رفت ، واثق به آنها گفت : « ميخواهم چگونگى علم طب و اصول آن را بدانم كه مأخذ آن مشاهده است يا قياس و سنت يا مقدمات عقل ، يا آن را به سماع توان دريافت ، چنان كه بعضىها در بارهء مقررات شريعت بر اين رفته‌اند ؟ » ابن بختيشوع و ابن ماسويه و ميخائيل جزو حاضران مجلس بودند و بقولى حسين بن اسحاق و سلمويه نيز حضور داشتند ، يكى از حضار گفت : « بسيارى از اطباى متقدم پنداشته‌اند كه مأخذ علم طب تجربه است و در تعريف طب گفته‌اند علمى است كه از تكرار مشاهده در احوال مختلف حاصل آيد و نتيجهء آخر نيز مانند اول باشد و كسى كه تجربه مىكند اين حالات را مضبوط دارد . و گفته‌اند كه تجربه بر چهار اساس استوار است يكى ملاحظهء اعمال طبيعت كه در سالم و بيمار انجام مىشود ، چون خونريزى و عرق و اسهال و قى كه به حكم مشاهده نافع يا مضر است . يكى ديگر حوادث عارضى كه براى موجود زنده رخ ميدهد چنان كه انسان مجروح شود يا بيفتد و خون كم يا زياد از او برود يا در حال بيمارى يا سلامت آب خنك يا مايعى بنوشد و به حكم مشاهده نافع يا مضر باشد . يكى ديگر احوال ارادى است كه از نفس ناطقه ميآيد چنان كه انسان در خواب ببيند كه بيمارى را كه مرضى معين دارد به چيز مشخصى علاج مىكند و بيمار به شود يا چنين چيزى در اثناى تفكر بخاطر او گذرد و پندار خود را به عمل گذارد و يا چنانچه در خواب ديده تجربه كند و آن را درست يا نادرست ببيند و مكرر تجربه كند و نتيجه همان باشد . و قسم ديگر تعميم و قياس است كه سه جور است يا يك دارو را از مرضى به مرض همانند آن نقل كنند چنان كه ورم قرمز را با ورم مورچه گز همانند گيرند ، يا عضوى را با عضو ديگر قياس كنند چنان كه بازو را با ران همانند گيرند ، يا دوائى را با دواى همانند آن قياس كنند چنان كه براى علاج اسهال بجاى به ، قرمز دانه دهند و اين همه