تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
سنش كم بود ميايستاد و با سالخوردگان نمىنشست اما چون با هوش بود اجازه داشت در گفتگوى نديمان وارد شود و از مثل ساير و شعر كمياب و سخن جالب و جواب حاضر هر چه بخاطرش ميرسد بگويد . گويد : « واثق به شكم‌پرستى و خوش - اشتهائى معروف بود ، يك روز واثق با نديمان گفت : « از تنقلات كدام را بيشتر مىپسنديد ؟ » يكى گفت : « نبات » ديگرى گفت : « انار » يكى ديگر گفت : « سيب » ديگرى گفت : « نيشكر كه در گلاب جوشيده باشد » يكى را نيز فلسفه بمخالف - گويى واداشت و گفت : « نمك جوشيده » يكى گفت : « صبر ( ماده‌اى است تلخ ) كه در نبيذ حل شود و تلخى شراب را بيفزايد » واثق گفت : « درست نگفتيد ، اى جوانك تو چه ميگوئى ؟ » گفت : « خشك‌نان شكر آلوده . » گفت : « بارك الله درست گفتى و نكو گفتى . » و براى اول مرتبه بنشست . گويند ابو جعفر محمد بن على بن موسى الرضا عليهم الرضوان در خلافت واثق در گذشت . و سن او چنان بود كه در همين كتاب ضمن سخن از خلافت معتصم گفته‌ايم گويند وى به واثق نوشته بود : « اى امير مؤمنان هيچكس و گرچه حوادث با او هم آهنگى كند نميتواند لحظهء خوشى را جز از خلال ناخوشى بدست آرد هر كه نقد را به انتظار نسيه بگذارد روزگار فرصت از او بگيرد كه لازمهء زمانه آفت است و قانون روزگار ربودن است . » . بسال دويست و سىام هم در خلافت واثق ابو العباس عبد الله بن طاهر بن حسين در ربيع الاول همانسال درگذشت . هنگامى كه عبد الله بن طاهر در مصر مقيم بود شاعر در بارهء او گفته بود : « كسانى ميگويند مصر دور است ولى مصر دور نيست كه ابن طاهر آنجاست . از مصر دور تر كسانى هستند كه پيش ما حاضرند ، اما خبرشان حاضر نيست از نيكى مرده‌اند و تفاوت نميكند كه به اميد نيكى پيش آنها به روى يا پيش اهل قبور . » . واثق بحث و نظر را دوست داشت و اهل نظر را محترم ميداشت و تقليد را خوش