تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
را جز به حكم تجربه نميتوان كرد . جمعى ديگر از طبيبان بر آن رفته‌اند كه اساس صناعت طب اينست كه هر مرض را با علت آن به اصل معنى مربوط كنيم و دواى آن را به اقتضاى طبيعت و وقت حاضر و بيمارى خاصى بدون رعايت اسباب و علل مفقود و بدون در نظر گرفتن اوقات و جهات ديگر با رعايت عادات و تشخيص طبيعت و حدود اعضاى تجويز كنيم . و چنين استدلال كرده‌اند كه جزو قضاياى بديهى است كه دو ضد در يك حال فراهم نشود و بودن يكى مستلزم اينست كه ديگرى در همان حال نباشد ، گويند و اين بخلاف آنست كه چيزهاى ظاهر را دليل چيزهاى نهان گيرند كه چيزهاى ظاهر محتمل - الوجود است و نتيجهء آن مختلف تواند بود ، و حكم قطعى در بارهء نتيجهء آن نميتوان كرد . و اين سخن جمعى از طبيبان ماهر و قديم يونان چون نامونيس و ساساليس و ديگران است كه بعنوان « طرفداران طب طبيعى » مشهورند . واثق به آنها گفت : « اكثريت طبيبان در اين باب چه روشى پيش گرفته‌اند ؟ » گفتند : « قياس » گفت : « چگونه ؟ » گفتند : « اين طايفه عقيده دارند كه اساس علم طب بر مقدماتى نهاده است كه از آن جمله معرفت طبيعت بدنها و اعمال اعضاست ، هم از آن جمله معرفت صحت و مرض تن و شناخت هواها و تفاوت آن و طبقه بندى اعمال و صنايع و عادات و خوردنيها و نوشيدنيها و سفرها ، و هم شناخت چگونگى بيماريهاست . گويند بمشاهده معلوم شده كه صورت و طبيعت موجود زنده مختلف است ، و هم صورت و طبيعت اعضاى آن يك جور نيست و تن زنده در نتيجهء هوا و حركت و سكون غذاى مأكول و مشروب و خواب و بيدارى و استفراغ يا امساك پياپى و هم در نتيجهء عوارض نفسانى از قبيل غم و خشم و رنج ، دگرگون مىشود . گويند هدف طب در مورد تن ، حفظ صحت موجود در تن سالم و تجديد صحت تن بيمار است ، پس ميبايد صحت را شناخت و علل صحت را حفظ كرد ، بنابر اين بموجب اين مقدمات طبيب وقتى خواهد مريض را علاج كند بايد
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 490 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي