تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
عزمت سستى كرد و نه دستت باز ماند و نه شمشير كندى گرفت و چون از غلبه بر تو نوميد شد عقب رفت ، و چون فرار از ترا ميسر نديد پافشارى كرد و وقتى دست و جلال خويش را براى زدن او فراهم كنى حاجت بزدن شمشير نيست . » و هم سخن او كه گويد : « حوادث دهر پيوسته كار مرا بكساد كشاند تا جوانى خويش را بگرو پيرى نهادم » و هم سخن او در بارهء منتصر كه گويد : « على بشما نزديكتر و پيش شما از عمر نكوتر است كه بروز مسابقهء اسبان ، سپيدى دست و پا از سپيدى پيشانى فروتر است و هم سخن او كه گويد : « نكو رويان پيرى مرا عيب ميگيرند ، كى اطمينان ميدهد كه از پيرى بهره توانم گرفت » و هم سخن او كه در بارهء شكسته شدن صلح ميان عشيرهء خود گويد : « وقتى زخم رو بتباهى ميرود خطاى طبيب در آن نمايان مىشود » و هم سخن او كه گويد : « تير خطا براى تير انداز از تيرى كه كارگر مىشود كم زحمت‌تر است . » و سخن او كه گويد : « فتح بن خاقان از بخشش دريغ ندارد ولى اين روزگار است كه عطا ميدهد و محروم ميدارد . ابرى باران بود كه بخشش آن به من نرسيد و دريائى لبريز بود كه فيض آن نصيب من نشد آيا از بخشش او كه بهمهء جهانيان ميرسد شكايت كنم ، جز بد زبان كيست كه بدگوئى ياران تواند كرد ؟ » . محمد بن ابى ازهر گويد : ابراهيم بن مدبر با مقامى كه در علم و ادب و معرفت داشت در بارهء ابو تمام نظر بد داشت و قسم مىخورد كه هيچ نميدانسته است . روزى به دو گفتم در بارهء صاحب اين سخن چه ميگوئى كه گويد : « پيرى بر پيشانى من خطى پديد آورد كه راه مرگ از آن بجان باز مىشود ، منظرى دارد كه در چشم سپيد مينمايد اما در دل سياه است و خواه ناخواه آن را تحمل ميكنيم ، بينى شخص اگر هم چيزى از آن را ببرند جزو صورت اوست . » و در بارهء صاحب اين سخن كه گويد : « اگر رواست كه كسانى بدون نعمت دادن سرفرازى كنند شايستهء تو است » و در بارهء صاحب اين سخن كه گويد : « زندگانى و مال بر من مىبارد ترا مىبينم كه يا براى كسان بخشش خواهى يا خود بخشش كنى ، وقتى بخواهى بند دلو توانى
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 484 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي