يا نكردن آن عقابى دارد از اداى چند ركعت كه زحمتى ندارد دريغ داشتم ؟ » گويد به خدا تصميم گرفتم او را بكشم اما ترسيدم اين كار بناحق باشد زيرا او گفته بود « شايستهترين مردم به اداى قرض خود كسى است كه قرضدار خدا باشد » و اين سخن مخالف كار وى بود مردم در بارهء ابو تمام در دو جهت مخالفند يا در بارهء او تعصب دارند و مقامش را بيش از آنچه هست بالا مىبرند و معتقدند كه شعرش از همه بهتر است يا مخالف اويند و مقامش را انكار ميكنند و بر نخبهء اشعارش عيب ميگيرند و معانى جالبى را كه ابداع كرده زشت مىپندارند .
عبد الله بن حسن بن سعد از مبرد نقل مىكند كه در مجلس قاضى ابو اسحاق - اسماعيل بن اسحاق بودم و جماعتى حضور داشتند ، از جمله حارثى بود كه على بن جهم شامى در بارهء او شعرى بدين مضمون گفته بود كه « آفتاب و ماه جز بر داهيهء حارثى و ستارهء دنبالهدار طلوع نكردند » و در بارهء اين شعر گفتگو شد و رشتهء سخن به ابو تمام و شعر او رسيد و گفته شد كه حارثى در مقام عتاب ابو تمام شعرى نكو خوانده بود و مبرد بسبب حضور قاضى شرم كرده بود كه از حارثى بخواهد شعر را تكرار كند يا بنويسد ، ابن سعد گويد من به مبرد گفتم كه شعر را از حفظ دارم و براى او خواندم كه آن را پسنديد و چند بار به من گفت تكرار كنم تا بخاطر سپرد ، مضمون شعر اينست « از پس دورى و جدائى جمعى از جوانان سپيدرو دارد كه حق دوستى و محبت را ادا كردهاند ، من آنها را بر ضد تو خواندم و تو كسى بودى كه در حادثات سخت او را ميخواندم » گويد از او پرسيدم « ابو تمام و بحترى كدام شاعرترند ؟ » گفت : « ابو تمام ابداعات لطيف و معانى ظريف دارد و اشعار خوب او از شعر بحترى و ديگر متقدمان وى از شاعران دوران جديد نكوتر است ، ولى شعر بحترى يك نواختتر از شعر ابو تمام است ، بحترى يك قصيدهء تمام ميگويد كه از خرده گيرى و نقد مصون ميماند ابو تمام يك شعر كم نظير ميگويد و از پى آن شعرى سست ميآورد ، همانند غواص است كه مرواريد و خرده شيشه درآرد و بيك رديف نهد . عيب او و بسيارى از شعرا اينست
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 482
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٤٨٢