تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
كه به اشعار خود دلبستگى مفرط دارند ، اگر او از اشعار فراوان خويش اشعار مورد اعتراض را برون ميريخت ، از همگنان خويش شاعرتر بود . » گويد « اين سخن مرا وادار كرد كه شعر ابو تمام را بر او بخواندم و اشعار ناباب را كه بر آن عيب گرفته بودند كنار زدم و اشعار خوب را جدا كردم و ديدم كه از جملهء اشعار او بيشتر از يكصد و پنجاه شعر بعنوان مثل به زبان عامه و اغلب خواص روان است ، هيچيك از شاعران جاهليت و اسلام را نميشناسم كه اين مقدار شعر وى بعنوان مثل ياد شود » آنگاه مبرد گفت : « شاعرى به بحترى ختم شد » و دو شعر از او خواند كه مبرد مىپنداشت اگر بشعر زهير اضافه شود متناسب آن خواهد بود مضمون شعر اين بود : « سفاهت سبكسران اگر هم از حد بگذرد در تو از حلم مردم بردبار مؤثرتر نخواهد بود ، اگر مرد كريمى را بكينه‌توزى وادارى ممكن است بعضى كارهاى فرومايگان را در بارهء تو مرتكب شود » گويد و از جملهء اشعار بحترى كه در آن مجلس بخوانديم و محمد بن يزيد آن را بر اشعار همگنان وى ترجيح داد ، شعرى است كه در بارهء دو پسر صاعد بن مخلد گفته و مضمون آن چنين است : « وقتى سيماى دو پسر صاعد را به نظر آرى ، سيماى پسران مخلد در نظر تو مجسم شود مانند فرقدان كه چون بيننده دقت كند ، مقام فرقدى از فرقد ديگر بالاتر نيست » و هم گفتار او كه بدين مضمون است : « كيست كه سپاس مرا در مقابل نيكى و احسانى كه به من كرده است بخليفه رساند كه من از كرم او بكرم پرداختم و راه بخشش را او به من نمود ، دست او دست مرا بى نياز كرد و بخشش او بخل مرا ببرد ، ثروتم داد و فقيرم كرد ، به اخلاق ستودهء او اعتماد كردم هر چه مرا بخشيده بود ببخشيدم . » و هم سخن او كه گويد : « روزى كه زنان مرا بديدند آرزو داشتم بجاى سپيدى پيرى ، سپيدى شمشير بفرق من بود » و هم سخن او كه گويد : « بتواضع فرود آمدى و به قدر و الا شدى كه كار فرود آمدن و بالا رفتن خورشيد نيز چنين است كه اوج ميگيرد اما نور و شعاع آن نزديك مىشود » و هم سخن او در بارهء فتح بن خاقان كه به شيرى حمله كرده و آن را كشته بود بدين مضمون : « شمشير را به طرف او برداشتى ، نه
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 483 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي