تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
گفت : « خدا از تو خشنود باد . » و به زبان نبطى گفت : « اى جوان قربانت بروم » آنگاه سپاهيان بيامدند و معتصم با يكى از خاصان خود گفت : « چهار هزار درم به اين پير بده و همراه او برو تا از مأمورين قرق بگذرد و بدهكدهء خود برسد . » . بسال دويست و نوزدهم ابو نعيم فضل بن دكين وابستهء خاندان طلحة بن عبيد الله به كوفه درگذشت . وفات بشر بن غياث مريسى و عبد الله بن رجاى غدانى نيز در همين سال بود و هم در اين سال معتصم احمد بن حنبل را سى و هشت تازيانه زد كه قائل بخلق قرآن شود . و هم در اين سال يعنى سال دويست و نوزدهم محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب به روز پنجم ذى حجه درگذشت و در سمت غربى بغداد ، در قبرستان قريش در جوار جدش موسى بن جعفر به خاك رفت . وى بهنگام مرگ بيست و پنج ساله بود و هنگامى كه على بن موسى الرضا پدر محمد درگذشت ، وى هفت سال و هشت ماه داشت ، جز اين نيز گفته‌اند . گويند ام الفضل دختر مأمون وقتى با وى از مدينه پيش معتصم آمد او را مسموم كرد ، اين مطلب را از آن جهت ياد كردم كه اماميه در بارهء سن وى هنگام وفات پدرش اختلاف كرده‌اند و ما سخنانى را كه در اين باب گفته‌اند با گفتار شيعهء قطعيه در رسالهء « البيان فى اسماء الائمة » آورده‌ايم . و هم در اين سال يعنى سال دويست و نوزدهم معتصم ، محمد بن قاسم بن على بن عمر بن على بن حسين بن على بن ابى طالب رحمهم الله را بترسانيد . وى در كوفه در كمال عبادت و زهد و ورع بسر ميبرد و چون بر جان خويش بيمناك شد ، بگريخت و به خراسان رفت و در شهرهاى مختلف آنجا چون مرو و سرخس و طالقان و نسا بگشت ، و آنجا جنگها و حوادث بسيار داشت و خلق بسيار به امامت او گرويدند ، آنگاه عبد الله بن طاهر او را پيش معتصم فرستاد كه او را در سر من رأى در سردابى در يكى از باغها محبوس كرد . در بارهء محمد بن قاسم اختلاف است ، بعضى گفته‌اند مسموم كشته شد و بعضى ديگر گفته‌اند كسانى از شيعيان او از طالقان بدان باغ آمدند و