تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
منشعب ميشد دهكده‌اى بود كه خلقى از جرامقه و گروهى از نبطيان در آن سكونت داشتند ، معتصم آنجا قصرى . بساخت ، مردم نيز ساختمانها كردند و از مدينة السلام جابجا شدند كه جز اندكى مردم آنجا نماند . يكى از عياران در اين باب به خرده گيرى معتصم كه از بغداد برفته بود گفته بود : « اى كه در قاطول ميان جرامقه مقيم شدى و سران و بزرگان را در بغداد رها كردى » كسانى كه با معتصم رفته بودند از سرماى محل و سختى زمين رنج بسيار بردند و در كار بنا به زحمت افتادند ، يكى از كسانى كه در سپاه بود در اين باب گويد : « بما گفتند در قاطول قشلاقى خواهيم داشت و ما به كار خداوند خويش اميدواريم . مردم ميان خودشان راى زدند اما هر روز خدا حادثه‌اى پيش ميآورد . » وقتى معتصم از آن محل به رنج افتاد ، كه ساختمان مشكل بود ، بجستجوى مكانى ديگر برون شد و به محل سامرا رسيد كه نصارى در آنجا ديرى قديم داشتند و از يكى از اهل دير نام محل را پرسيد گفتند بنام سامرا معروف است معتصم گفت : « معنى سامرا چيست ؟ » گفت : « در كتابهاى قديم ديده‌ايم كه اين شهر سام بن نوح است » معتصم گفت : « از كدام ولايت است ؟ » گفت : « از ولايت طبرهان است . » معتصم فضائى وسيع ديد كه چشم در آن سر گردان ميماند با هوائى پاكيزه و زمين خوب ، و آن را بپسنديد و هوا را نكو يافت و سه روز آنجا بماند و هر روز به شكار رفت و خويشتن را بيشتر از سابق مايل به غذا ديد و بدانست كه اين از تأثير آب و خاك است ، وقتى آنجا را بپسنديد ، اهل دير را پيش خواند و زمين آنها را به چهار هزار دينار بخريد و محلى را براى بناى قصر تعيين كرد و قصر را پى افكند و همان جاست كه در سر من راى به وزيريه معروف است و انجير وزيرى را بدانجا منسوب دارند كه از همهء انجيرها خوشمزه‌تر و پوست نازكتر و كم دانه‌تر است و انجير شام و ارگان و حلوان بپاى آن نميرسد . آنگاه بناى قصر را بالا برد و عمله و صنعتگر و افزارمند از شهرهاى ديگر