تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
به كار درختكارى و زراعت مشغول شدند و نردبانهائى از ريسمان و نمدهاى طالقانى ترتيب دادند و بسرداب نفت زدند و او را بيرون آورده بردند و تاكنون كس از او خبر ندارد . هم اكنون يعنى بسال سيصد و سى و دو خلق بسيار از زيديه به امامت او قائلند و بسيارى از آنها معتقدند كه محمد نمرده و زنده است و برون مىشود و زمين را كه پر از ستم شده است از عدالت پر مىكند و مهدى اين امت هم اوست . بيشتر اينان در ناحيهء كوفه و جبال طبرستان و ديلم و بسيارى شهرهاى خراسان بسر مىبرند ، گفتار اينان در بارهء محمد بن هاشم همانند گفتار رافضيان كيسانى در بارهء محمد بن حنفيه و گفتار واقفيه در بارهء موسى بن جعفر است كه اينان را ممطوره گويند و به همين عنوان ميان فرقه‌هاى شيعه معروفند و ما گفتار آنها را در كتاب « المقالات فى اصول الديانات » آورده‌ايم و سخنان غلاتشان را از معنويه و محمديه و ديگر فرقه‌هاى باطل كه به انتقال ارواح در انواع مختلف حيوان و غيره معتقدند در كتاب « سر الحياة » ياد كرده‌ايم . معتصم جمع آورى و خريد غلامان ترك را دوست داشت و چهار هزار غلام ترك فراهم آورد كه اقسام ديبا و كمر و زيور طلا به آنها پوشانيد و لباس آنها را از ديگر سپاهيان ممتاز كرد . و هم گروهى از مصريان و گروهى از مردم يمن و گروهى از طايفهء قيس ترتيب داد و آنها را مغربيان نام نهاد . و هم از مردان خراسان از فرغانيان و اشروسيان سپاهى فراهم آورد و سپاهش بسيار شد . تركان در بغداد مردم را اذيت ميكردند و در بازارها اسب ميدوانيدند و مزاحم ضعفا و كودكان بودند و گاه ميشد كه وقتى زنى يا پير مردى يا كودكى يا كورى صدمه ميديد ، ميشوريدند و يكى از آنها را ميكشتند بدين جهت معتصم تصميم گرفت از بغداد برود و در جاى ديگر مستقر شود و براذان را در چهار فرسخى بغداد بديد و هواى آن را بپسنديد ، اما وسعت آن كافى نبود و همچنان جاهاى ساحل دجله و نقاط ديگر را ميديد تا به محل موسوم به قاطول رسيد و آنجا را بپسنديد ، در آنجا بر ساحل نهر قاطول كه از دجله