تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
بود مگر مرگ سوى تو نميآيد ؟ اى طالب دنيا از دنيا چشم بپوش ، با دنيا چه ميكنى كه سايهء يك ستون ترا بس است . » . ابو العتاهيه اخبار و اشعار بسيار و نكو دارد و ما در كتابهاى سابق خويش قسمتى از منتخبات اشعار وى را آورده‌ايم و در اين كتاب نيز ضمن سخن از خليفگان بنى عباس شمه‌اى از آن را گفته‌ايم . از جملهء سخنان جالب وى اينست : « احمد كه از حال من بىخبر بود ديروز به من گفت آيا واقعا عتبه را دوست دارى آهى كشيدم و گفتم بله ، عشقى دارم كه در همهء رگهايم نفوذ دارد ، كاش ميمردم و آسوده ميشدم كه او مادام الحيات ترك من كرده است . من زنده نخواهم ماند و هر - كه سوزش عشقى چون من داشته باشد زنده نخواهد ماند ، مرا رفته گير و بگو خدا رفيق ما را كه از عشق مرد ، رحمت كند . من بندهء اويم و خدا را سپاس كه هرگز آزادم نخواهد كرد . » . و هم از سخنان جالب وى اينست : « اى عتبه مرا با تو چكار بود ، كاش هرگز ترا نديده بودم . مالك من شده‌اى و هر چه ميخواهى بكن . هنگام شب بيدارم و ستاره ميشمارم ، بر آتش خفته‌ام و روپوش خار دارم . » و هم از سخنان جالب او اينست : « دوستان ! من غمينم و شما غم نداريد و هر كسى از غم همدم خود بىخبر است . عشق آتش سوزان است و با وجود اين براى عاشق دلپذير است . عشق تن و استخوان و نيروى مرا آب كرد و جز جان و تن نزار نماند هر عاشقى كه مورد محبت معشوق باشد ، بخويشتن ببالد من از غير معشوق چشم برگرفته‌ام و جز او سخن و سرگرمى ندارم و همهء محبت ياران و دوستان را خاص او كرده‌ام . » . و هم از سخنان نخبه و پسنديدهء او اينست : « دلم در هواى كسى است كه از ما دورى مىكند . چه گناهى كرده‌ايم كه با ما جفا مىكند حقا در عشق خود با ما رفتارى نكو ندارد . بديدار او رفتم و به وعدهء خود وفا نكرد . خدا داند چه قرضها بما دارد كه ادا نكرده است . هرگز وعده‌اى به من نداد كه پس نگرفت . يار طنازى
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 451 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي