تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
« دريغ ، دريغ . آن برادر تيمى حكومت يافت و عدالت كرد و چنين و چنان كرد و همين كه بمرد نامش نيز بمرد ، مگر اينكه يكى بگويد ابو بكر پس از او برادر بنى عدى حكومت يافت و ده سال بكوشيد و تلاش كرد و همين كه بمرد نامش نيز بمرد ، مگر اينكه يكى بگويد عمر پس از آن برادر ما عثمان حكومت يافت كه هيچكس به نسب چون او نبود و آنچه توانست كرد و چون بمرد نامش نيز بمرد و يادگار رفتارى نيز كه با وى كردند بمرد ، اما اين برادر هاشمى هر روز پنج بار بنام او بانگ ميزنند كه اشهد ان محمدا رسول الله با اين ترتيب يادگار چه كارى بجا خواهد ماند ؟ بى مادر به خدا وقتى به خاك رفتيم ، رفتيم . » مأمون چون اين خبر را بشنيد بگفت تا جارى را كه بگفتيم زدند و نامه به ولايتها نوشتند كه معاويه را بر منبرها لعن كنند ، مردم اين را سخت بزرگ شمردند و عوام بشوريدند و به مأمون گفته شد اين را ترك كند و او نيز از قصد خود بگشت . » . بدوران خلافت مأمون بسال دويست و دوازدهم ابو عاصم نبيل ضحاك بن مخلد بن سنان شيبانى درگذشت ، وفات محمد بن يوسف فارابى نيز در همين سال بود و هم بسال دويست و پانزدهم در ايام خلافت مأمون هوذة بن خليفة بن عبد الله - ابن ابى بكر كه كنيهء ابو الأشهب داشت در بغداد بسن هفتاد بمرد و نزديك دروازهء بردان در سمت شرقى به خاك رفت . و هم در اين سال محمد بن عبد الله بن مثنى بن عبد الله بن انس بن مالك انصارى و اسحاق بن طباع در اذنهء شام و معاوية بن عمرو كه كنيهء ابو عمرو داشت و قبيصة بن عقبه كه كنيهء ابو عامر داشت و از بنى عامر ابن صعصعه بود ، درگذشتند . بسال دويست و هفدهم مأمون به مصر رفت و عبدوس را كه بر آنجا استيلا يافته بود ، بكشت . بسال دويست و هيجدهم مأمون به غزاى سر زمين روم رفت ، روميان بناى طوانه را كه يكى از شهرهاى آنها بود در دهانهء دربند در مجاورت شهر طرسوس آغاز كرده بودند ، مأمون بديگر قلعه‌هاى روم حمله برد و آنها را به اسلام خواند