به سال دويست و نهم مأمون شبانه سوار شد و به مطبق رفت و ابن عايشه را كه از فرزندان عباس بن عبد المطلب بود بكشت . نام ابن عايشه ابراهيم بود و فرزند محمد بن عبد الوهاب بن ابراهيم امام برادر ابو العباس و منصور بود . محمد بن ابراهيم آفريقائى و كسان ديگر نيز با وى كشته شدند . اين ابن عايشه نخستين عباسى بود كه در اسلام آويخته شد ، مأمون هنگامى كه او را بكشت گفتهء شاعر را به تمثيل بر زبان ميراند :
« وقتى آتش در سنگ مكان دارد هر وقت آتشجوئى آن را تحريك كند ، مشتعل مىشود . » .
و چنان بود كه يكى از فرزندان عباس بن على بن ابى طالب بنام عباس بن عباس علوى كه در بغداد مقيم بود از مال و ثروت و عزت و قدرت و فهم و بلاغت بهرهور بود و معتصم بسبب حادثهاى كه در ميانهء آنها بود با او دشمنى داشت و به مأمون فهمانيده بود كه وى مخالف مأمون و دولت و روزگار اوست ، در آن شب عباس سر پل به مأمون پيوست ، مأمون به دو گفت : « مدتها انتظار اين حادثه را داشتى ؟ » گفت :
« اى امير مؤمنان خدا نكند چنين باشد ، من از اين جهت آمدم كه گفتار خدا عز و جل را به ياد آوردم كه گويد : « مردم مدينه و باديهنشينان اطرافشان نميبايست از پيغمبر خدا تخلف كنند و نه جان خويش را از جان وى عزيزتر دارند . » مأمون اين سخن را بپسنديد و عباس همچنان با وى همراه بود تا به مطبق رسيد . وقتى ابن عايشه كشته شد ، عباس گفت : « امير مؤمنان اجازهء سخن ميدهد ؟ » گفت : « بگو . » گفت :
« در مورد خونريزى خدا را به ياد داشته باش كه شاه اگر بخونريزى راغب شود در اين كار بى اختيار شود و كسى را باقى نگذارد . » مأمون گفت : « اگر اين سخن را پيش از آنكه سوار شوم از تو شنيده بودم ، سوار نميشدم و خونى نميريختم . » و بگفت تا سيصد هزار درم به او بدهند و ما خبر ابن عايشه را كه ميخواسته است مأمون را بكشد با حوادث او در كتاب اخبار الزمان آوردهايم .
به سال دويست و يازدهم ابو عبيده معمر بن مثنى در بصره در گذشت ، وى
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 449
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٤٤٩