صد هزار درم معين كرده است . » .
گويد : « وقتى اين سخن بگفت عود را برگرفتم و همين كه خواستم بخوانم ، گفت : « آقاى من ، آيا چيزى را كه من پيشنهاد كنم ميخوانى ؟ » گفتم : « بگو . » پس سه آواز را كه من بهتر از همه كس ميخواندم پيشنهاد كرد . گفتم : « بسيار خوب ، مرا شناختى ، اين آوازها را از كجا ميدانى ؟ » گفت : « من خدمت اسحاق بن ابراهيم موصلى ميكردم و غالبا مىشنيدم از كسانى كه آوازى را نكو ميخوانند و ميدانند نام ميبرد و هرگز باور نميكردم كه آن را در منزل خودم بشنوم . » من براى او آواز خواندم و با او هم صحبت شدم و چون شب درآمد از پيش وى برون آمدم همراه خود كيسهاى داشتم كه مقدارى دينار در آن بود به دو گفتم : « اين را بگير و صرف حوائج خود كن ، و ان شاء الله تعالى بيشتر از اين پيش ما خواهى داشت . » گفت : « عجيب است به خدا من ميخواستم موجودى خودم را به تو بدهم و تقاضا كنم با قبول آن بزرگوارى كنى ، ولى مقام ترا بالاتر از اين دانستم . » وى چيزى از من نپذيرفت و بيامد تا مرا به جائى كه ميخواستم رسانيد و بازگشت و ديگر او را نديدم .
بسال دويست و ششم در خلافت مأمون ، يزيد بن زادان واسطى كه بسال صد و هفدهم تولد يافته بود ، در هشتاد و نه سالگى درگذشت ، وى وابستهء بنى سليم بود و پدرش در مطبخ زياد بن ابيه و عبيد الله بن زياد و مصعب بن زبير و حجاج بن يوسف خدمت ميكرده است ابن يزيد از بزرگان اهل حديث بود و وفاتش در واسط عراق بود و هم در اين سال جرير بن خزيمة بن حازم و شيبة بن سوار مدنى و حجاج بن محمد اعور فقيه و عبد الله بن نافع صائغ مدنى وابستهء بنى مخزوم و وهب بن جرير و موصل بن اسماعيل و روح بن عباده درگذشتند . وفات هيثم بن عدى نيز در همين سال بود . در نسب وى سخن بود و شعرى بدين مضمون در بارهء او گفته بودند : « وقتى عدى را به بنى ثعل نسبت ميدهى دال را پيش از عين بيار » كه با تقديم دال عدى « دعى » به معنى مدعى -
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 446
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٤٤٦