چطورى ؟ » گفت : « اى امير مؤمنان قصاص وابسته به رأى صاحب خون است اما عفو به پرهيزگارى نزديكتر است ، هر كه بازيچهء زمانه شود و غرور بر او چيره شود و اسباب تيرهبختيش آماده شود خويشتن را دستخوش حوادث روزگار كند . خدا ترا از همهء بخشندگان برتر نهاده است و گناه من از همهء گناهكاران بيشتر است . اگر مجازات كنى حق تو است و اگر ببخشى اقتضاى بزرگى تو است » گفت : « اى ابراهيم مىبخشم . » وى « الله اكبر » گفت و به سجده افتاد ، مأمون بگفت تا سرپوش زنانهاى را كه بسر داشت ، به سينهاش بياويزند تا مردم ببينند وى را بچه حالت دستگير كردهاند ، پس از آن بگفت تا او را چند روز در دار الحرس بداشتند تا مردم او را ببينند ، آنگاه وى را به احمد بن ابى خالد سپرد و از آن پس كه مدتى تحت نظر بود از او راضى شد و ابراهيم در اين باب اشعارى بدين مضمون گفت : « كسى كه فضايل را تقسيم كرد ، همه را در آدميزادگان به پيشواى هفتم داد ، آنكه صاحب دلها را فراهم مىكند دلها را بر تو فراهم آورده است و دوستى تو جامع همهء نيكيهاست كه تو همهء اعمال نيك را كه نفوس به انجام دادن آن قادر است انجام دادهاى و كسى را كه بخشيدنى نبوده و كسى از او شفاعت نكرده است ، بخشيدهاى . » .
مأمون در شعبان سال دويست و نهم سوى فم الصلح رفت و خديجه دختر حسن بن سهل را كه پوران نام داشت به عقد خويش در آورد ، حسن در اين عقد آنقدر مال بپراكند كه هيچ پادشاهى در جاهليت و اسلام نپراكنده بود . وى بر هاشميان و سرداران و دبيران گويچههاى مشك به اندازهء فندق پخش كرد كه درون آن كاغذها جاى داشت كه نام ملكها و كنيزها و وصف اسبها بر آن بود و چون گويچه بدست كسى ميافتاد آن را باز ميكرد و ميخواند و چيزى به قدر اقبال و بخت خويش در آن مييافت ، و پيش ناظرى كه بدين كار گماشته شده بود ميرفت و ميگفت ملكى بنام فلان در ناحيهء فلان از قلمرو فلان و كنيزى بفلان نام و اسبى بفلان صفت از منست ، بساير مردم نيز دينار و درهم و نافههاى مشك و پارههاى عنبر بخش كرد و همهء
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 443
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٤٤٣