بود ، فرو ريخت .
بسال دويست ، حماد معروف به كندغوش بر ابو السرايا ظفر يافت و او را پيش حسن بن سهل آورد كه وى را بكشت و بر پل بغداد بياويخت . و ما خبر ابو السرايا و خروج او را با حوادثى كه در ضمن آن رخ داد و عبدوس بن محمد بن ابى خالد و سرداران ايرانى نژاد را كه همراه وى بودند بكشت و اردوگاه وى را بغارت داد ، همه را در كتاب اخبار الزمان آوردهايم .
مسعودى گويد : بسال دويستم مأمون ، رجاء بن ضحاك و ساير خادم را پيش على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على الرضا ( ع ) فرستاد كه او را بياورند . و او را محترمانه پيش مأمون بردند و هم در اين سال مأمون بگفت تا فرزندان عباس را از زن و مرد و كوچك و بزرگ شماره كنند و شمارشان سى و سه هزار بود .
على بن موسى الرضا ( ع ) در مرو پيش مأمون رسيد و مأمون او را در منزلى شايسته جا داد ، آنگاه مأمون خواص ياران خود را فراهم آورد و گفت كه در فرزندان عباس و فرزندان على رضى الله عنهم نگريسته و هيچكس را از على بن موسى الرضا براى خلافت شايستهتر نديده است و به عنوان ولايتعهد با او بيعت كرد و نامش را بدينار و درهمها سكه زدند و دختر خود ام الفضل را به محمد بن على بن موسى به زنى داد و بگفت تا لباس و پرچم سياه را متروك كنند و بجاى آن لباس و پرچم سبز را باب كرد و جز اين تغييراتى آورد . وقتى اين خبر به فرزندان عباس كه در عراق بودند رسيد ، آن را سخت بزرگ شمردند ، زيرا بدانستند كه خلافت از ميان آنها برون خواهد شد .
ابراهيم بن موسى بن جعفر برادر رضا ( ع ) بفرمان مأمون سالارى حج را عهده دار شد ، همهء فرزندان عباس و ياران و پيروان ايشان كه در مدينة السلام بودند در كار خلع مأمون و تبعيت ابراهيم بن مهدى معروف به ابن شكله همداستان شدند و روز پنجشنبه نهم محرم سال دويست و دوم و بقولى بسال دويست و سوم با او بيعت كردند . بسال دويست و دوم ذو الرياستين فضل بن سهل در سرخس خراسان به غافلگيرى در حمام
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 441
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٤٤١