ماه رجب شب جمعه بسال دويست و چهارم بود و صبحگاه همانشب به خاك سپرده شد هنگام مرگ پنجاه و چهار سال داشت و سرى بن حكم كه در آن موقع امير مصر بود ، بر او نماز كرد . عكرمة بن بشير از ربيع بن سليمان مؤذن چنين نقل كرده است .
محمد بن سفيان بن سعيد مؤذن و ديگران نيز به همين مضمون از ربيع بن سليمان مؤذن نقل كردهاند . شافعى در مصر در جوار قبور شهيدان در مقبرهء بنى عبد الحكم و ميان قبور آنها به خاك رفت و طرف سر و نيز طرف پاى او يك ستون بزرگ سنگى بود و بالاى ستونى كه طرف سر بود اين عبارت را كنده بودند : « هذا قبر محمد ابن ادريس الشافعى امين الله » آنچه گفتيم در مصر مشهور است نسب شافعى با بنى هاشم و بنى اميه در عبد مناف بهم ميرسد زيرا وى از فرزندان مطلب بن عبد مناف است .
پيمبر صلى الله عليه و سلم به دو انگشت بهم پيوستهء خويش اشاره كرده و فرموده بود :
« ما و بنى عبد المطلب چنين هستيم . » و هنگام محاصرهء قرشيان بنى عبد المطلب نيز با بنى هاشم در شعب بودند . اين حديث را فقير بن مسكين از مزنى براى من نقل كرد .
فقير از مزنى حديث روايت ميكرد و ما از فقير بن مسكين در شهر آسوان در صعيد مصر شنيديم كه ميگفت : مزنى گفت : « صبحگاه روزى كه شافعى وفات يافت پيش او رفتم و به دو گفتم : « اى ابو عبد الله چگونهاى ؟ » گفت : « از دنيا ميروم و از ياران مفارقت ميكنم و جام مرگ را مينوشم و نميدانم روحم ببهشت ميرود كه به دو تهنيت گويم يا بجهنم ميرود كه به دو تعزيت گويم . » و شعرى بدين مضمون خواند : « وقتى دلم سخت شد و كار بر من تنگ شد اميد عفو ترا نردبان خود كردم ، اى پروردگار من ، گناهم بنظرم بزرگ ميآمد و همين كه آن را با عفو تو قياس كردم ، عفو تو بزرگتر بود . » .
و در همين سال مرگ شافعى يعنى سال دويست و چهارم ابو داود سليمان بن داود طيالسى در نود و يك سالگى در گذشت و هم در اين سال هشام بن محمد بن سائب
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 437
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٤٣٧