تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
را به عهده داشت و مسلمانان خواه نا خواه به او تسليم شده بودند و او وليعهدى را از پس خويش به من و يكى ديگر داد و از حاجيانى كه در بيت الله الحرام حضور داشتند براى من و ديگرى بيعت گرفت كه آنها نيز خواه يا نا خواه بيعت كردند ، كسى كه همراه من براى او بيعت گرفته بودند براهى كه ميرفت رفت . و چون نوبت من رسيد بدانستم كه به اجتماع و رضايت مسلمانان مشرق و مغرب احتياج دارم ولى چون دقت كردم ديدم اگر از كار مسلمانان كناره گيرم كار اسلام آشفته مىشود و قلمرو آن بهم ميريزد و فتنه و هرج و مرج مىشود و كشاكش رخ ميدهد و احكام خدا سبحانه تعالى تعطيل مىشود و كسى به حج خانهء خدا نميرود و در راه او جهاد نميكند و سلطانى نخواهد بود كه مسلمانان را فراهم كند و آنها را به راه برد ، راهها بسته مىشود و كسى داد مظلوم را از ظالم نميگيرد و براى حفظ مسلمانان و جهاد با دشمنان اسلام و حفظ و دستگيرى اهل اسلام اين كار را به عهده گرفتم تا مسلمانان در بارهء يكى كه مورد رضايت همه باشد اتفاق كنند و من نيز كار را بدست او سپارم و مانند يكى از مسلمانان باشم و تو اى مرد از جانب من بجمع مسلمانان پيغام ببر كه هر وقت در مورد يكى هم سخن شدند و رضايت دادند من بنفع او از خلافت كناره ميگيرم . » گفت : « السلام عليكم و رحمت الله و بركاته » و برخاست . مأمون به على بن صالح حاجب دستور داد يكى را بدنبال او بفرستد كه ببيند كجا ميرود . وى نيز چنين كرد . آنگاه بازگشت و گفت : « اى امير مؤمنان يكى را فرستادم كه اين شخص را تعقيب كند ، وى بمسجدى رفت كه پانزده كس با سر و وضع و لباس همانند او آنجا بودند و به دو گفتند : « اين مرد را ديدى ؟ » گفت : « بله . » گفتند : « با تو چه گفت ؟ » گفت : « جز سخن نيكو چيزى نگفت ، به من گفت امور مسلمين را مضبوط ميدارد كه راههايشان امن باشد . و به كار حج و جهاد فى سبيل الله قيام مىكند و داد مظلوم از ظالم ميگيرد و احكام را اجرا مىكند و همين كه مسلمانان به كسى رضا دادند ، كار را به او تسليم مىكند و به نفع او كنار ميرود . » گفتند :