برترند . » على اعمى نيز گفته بود : « اين جنگها مردانى پرورده كه نه از قحطانند و نه از نزار . گروهى كه در زرههاى پشمين چون شيران درنده بجنگ ميروند و موقعى كه دليران از بيم مرگ فرار ميكنند ، آنها نميدانند فرار چيست ؟ يكى از آنها كه برهنه است و لباس ندارد به دو هزار تن حمله مىكند ، وقتى جوان دلير ضربت مىزند گويد اين از جوان عيار است .
هر روز جنگى سخت بود و دو گروه پايدارى ميكردند ، طرفداران مخلوع و سپاه او همه برهنگان بودند كه خود برگ خرما و سپر بوريا داشتند ، طاهر اينان را در تنگنا گذاشت و بغداد را خيابان بخيابان شروع به تصرف كرد . در ميان مردم اين نواحى كسان بودند كه در جنگ يارى او ميكردند و نسبت بمناطقى كه در تصرف او نبود ويرانى بسيار ميكرد ، پس از آن ما بين خودش و ياران مخلوع جاى خانه و قصرها شروع به كندن خندق كرد ، ياران طاهر به طرف قوت و اقبال بودند و ياران مخلوع رو به ضعف و ادبار داشتند ، ياران طاهر ويران ميكردند و ياران مخلوع از بعضى خانهها چوب و لباس و لوازم ديگر غارت ميكردند . يكى از محمديان گفته بود : « هر روز رخنهاى داريم كه بستن آن نتوانيم .
آنها قلمرو خويش را ميافزايند و ما ميكاهيم . وقتى خانهاى را ويران كنند ما سقف آن را ميبريم و منتظر ويران شدن خانهء ديگر ميمانيم . با طبل شكار را رم ميدهند و اگر شكارى از نزديك ببينند شكار ميكنند ، شرق و غرب ديار را بر ما تباه كردهاند و نميدانيم بكجا رو كنيم . وقتى حاضر باشند آنچه ببينند ميكوبند و اگر چيز بدى نبينند تخمين ميزنند . قاريان ما جنگ آنها را مجاز شمردهاند و هر كه كسى را كشته مجاز بوده است . » .
وقتى طاهر ديد كه ياران مخلوع چنين به سختى افتادهاند راه آذوقه و لوازم را از بصره و واسط و راههاى ديگر بر آنها بست . در قلمرو مأمومنيان نان بيست رطل بدرهمى بود و در ناحيهء محمديان رطلى بدرهمى بود . مردم به تنگنا افتادند و از
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 407
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٤٠٧