تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
اموال تجار ، بما بگو آنها كه در باغهاى پر رونق خوشى گردش كنان بودند چه شدند ؟ پادشاهانى كه چون ستارگان روشن در موكبها بودند و قاضيان كه در مشكلات امور راى ميدادند و خطيبان و شاعرانى كه بحكمت و سخندانى اشتغال داشتند كجا شدند ؟ تفرجگاه ملوك كه به اقسام جواهر آراسته بود و آب مشك و گل به زمين آن ميپاشيدند و بوى مجمر از آن بلند بود و نديمان هنگام شب با بخشندگان و الا نسب ملاقات ميكردند و زنان آواز ميخواندند و نالهء ساز به - آوازشان جواب ميداد كجا است ؟ چرا ملوك خاندان هاشم و يارانشان به مفاخر خويش اكتفا كرده‌اند و بقدرت خويش كه گوئى قدرت يكى از قبايل است دل خوش دارند ؟ بزرگانشان از طلب مقصود باز مانده‌اند و دستخوش اشخاص حقير شده‌اند قسم ميخورم كه اگر اين ملوك يار همديگر بودند جباران از بيم مطيع ايشان ميشدند . » . هرثمة بن اعين ، زهير بن مسيب ضبى را بفرستاد كه در جانب شرقى در مسيل مجاور كلواذا فرود آمد و از اموال تجار كه از بصره و واسط ميرسيد و در كشتىها بود ، ده يك گرفت و منجنيقها بر ضد بغداد نصب كرد و در رقهء كلوادا و جزيره فرود آمد و مردم از او به زحمت افتادند و گروهى از عياران و زندانيان بمقابلهء او ايستادند . اينان برهنه جنگ ميكردند و كمربند بكمر داشتند و پوششى از برگ خرما بسر نهاده بودند و آن را خود ميبافتند و سپرهائى از برگ خرما و بوريا داشتند كه قيراندود بود و لابلاى آن ريگ ريخته بودند ، هر ده تن از آنها يك عريف داشتند ، هر ده عريف يك نقيب و هر ده نقيب يك قائد و هر ده قائد يك امير داشت و هر يك از اين صاحب منصبان بتعداد نفرات خود نفرات مركوب داشت . عريف بجز نفرات جنگى كسانى را بعنوان مركوب داشت ، نقيب و قائد و امير نيز چنين بودند ، نفرات مركوب نيز برهنگانى بودند كه زنگوله و پشم قرمز و زرد به گردن