تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
زود مأمون را بكمك قوچ مشرق يعنى طاهر يارى كرد » شاعر نيز در اين باب شعرى بدين مضمون گويد : « لعنت به گنهكار بى دين باد . چه چيز او را به گناه بزرگ واداشت كه با نيكو كار پاك و سياستمدار با امانت مدبر كه زينت خلافت و امانت و خرد و اهل سماحت و بخشش فراوانست خيانت كند اگر از روى جهالت با وارث احمد و وصى نيكان خيانت كردند . خدا و بزرگوار دلير ، قوچ مشرق ، بهترين پشتيبان مأمونند . » . وقتى محمد را از طرف شرق و غرب در ميان گرفتند كه هرثمة بن اعين در ناحيهء مجاور نهروان بنزديك دروازهء خراسان و سه دروازهء ديگر فرود آمده بود و طاهر از سمت مغرب و در مجاورت ياسريه و دروازهء محول و كناسه اقامت داشت . محمد سرداران خود را فراهم آورد و گفت : « ستايش خدا را كه بقدرت خويش هر كه را خواهد فرود آرد يا بردارد و ستايش خدا را كه به هر كه خواهد دهد يا ندهد و ستايش خدا را كه گشايد و بندد و سرانجام بسوى اوست و در قبال حوادث زمان و سستى ياران و پراكندگى كار و گرفتگى خاطر ستايش او مىكنيم درود خدا بر محمد پيمبر و خاندان او باد . من با دلى پر درد و جانى غمين و حسرتى بزرگ از شما جدا مىشوم ، براى خويش تدبيرى انديشيده‌ام و از خدا ميخواهم كه لطف و يارى خويش را از من دريغ نكند ، آنگاه به طاهر نوشت : « اما بعد تو مأمورى ، صميميت از تو خواستند و صميميت كردى و جنگ كردى و فيروز شدى . بسا باشد كه غالب مغلوب و موفق منكوب شود ، صلاح مىبينم كه برادر خود را يارى كنم و خلافت را به دو واگذارم مرا در بارهء جان و فرزند و مادر و مادر بزرگ و اطرافيان و ياران و كسانم امان ده تا پيش تو آيم و از خلافت كناره كنم و ببرادر خويش واگذارم . اگر امان ترا در بارهء من معتبر شمرد كه خوب و گر نه رأى رأى اوست . » گويد وقتى طاهر نامه را بخواند گفت : « اكنون كه بند بگردنش محكم شده و نيرويش شكسته و يارانش فرارى شده‌اند ! نه به خدا قسم بايد دست در دست من نهد و تسليم