حكم من شود . » امين نيز نامه به هرثمه نوشت و تقاضا كرد كه در مقابل امان او تسليم شود .
و چنان شد كه امين جمعى از مردان مورد اعتماد خود را براى دفع مأمونيان فراهم آورده بود كه به طرف هرثمه هجوم بردند ، طاهر بن حسين براى هرثمه سپاه كمكى فرستاد و هرثمه در كار دفع مردان امين زحمت چندان نداشت ، وقتى گروه مذكور به سردارى بشر و بشير ازدى بمقابلهء هرثمه برون شد ، طاهر كس فرستاد و آنها را تهديد كرد و آنها كه فيروزى طاهر را نزديك ميديدند بترسيدند و از سپاه كناره گرفتند و جمع پراكنده شد . طاهر در بستان معروف به باب كباش طاهرى فرود آمده بود . يكى از عياران و زندانيان بغداد در اين باب گويد : « با طاهر روزى پر حادثه داشتيم همهء طراران و دزدان نقاب زن و برهنگانى كه آثار ضرب به دو پهلو داشتند آمده بودند و چون سوى شرق متمايل ميشد از غرب حمله مىكرديم .
وقتى كار بر محمد امين تنگ شد پانصد هزار درم و يك شيشه مشك ميان سرداران تازهء خود پخش كرد و بياران قديم چيزى نداد . جاسوسان طاهر قضيه را به دو خبر دادند كه به آنها نامه نوشت و وعده داد و زير دستان را بر ضد سرداران تحريك كرد كه همه خشمگين شدند و بر ضد امين سر و صدا راه انداختند ، و اين به روز چهار - شنبه ششم ذىحجهء سال صد و نود و ششم بود . يكى از آنها كه بر ضد امين سر و صدا كرده بود شعرى بدين مضمون گفته بود : « به امين بگو كه ظرف مشك ، سپاه را پراكنده كرد ، زمام ملك بدست طاهر است كه رسولان و لوازم كافى دارد و با فرقهء ستمگر روبروست ، شير بسوى تو آمده است بايد بگريزى كه از امثال او گريز - گاهى جز جهنم نيست . » .
آنگاه طاهر از ياسريه جا بجا شد و بدروازهء انبار فرود آمد و مردم بغداد را محاصره كرد و شب و روز جنگ انداخت تا دو سپاه از پا در آمدند و همه جا ويران شد و بناهاى قديم فرو ريخت و آثار محو شد و قيمتها گران شد . و اين بسال صد و
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 401
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٤٠١