و شكست و سقوط پياپى ياران امين بشگفت شدند و همه يقين كردند كه طاهر غلبه مىكند و مأمون موفق مىشود . فضل بن ربيع و يارانش مضطرب شدند و شاعر اعمى كه مأمونى متعصب بود و با محمد بن زبيده مخالفت داشت و بغدادى بود و در آنجا اقامت داشت ، اشعارى بدين مضمون گفت : « عجب از كسانى كه در مورد كارى كه انجام نشدنى است اميد توفيق دارند چگونه منظور آنها انجام شود كه بناى آن را بر بد كارى نهادهاند ، شيطان گمراه كه وعدهء آن فريب است آنها را بگمراهى كشانيده و چنان كه شراب شرابخوار را بازى ميدهد ، آنها را بازى ميدهد . با مأمون و با حق خيانت كردند و خيانتگر هرگز رستگار نميشود . مأمون عادل و نجيب است كه دوستى او را در سينه داريم ، سرانجام توفيق از اوست و شريعت و زبور به اين نكته شهادت داده است و سالها حكومت خواهد داشت . هر چه توانيد حيله كنيد كه حيلهء شما مايهء خندهء اوست . » .
وقتى محمد از بالا گرفتن كار طاهر خبر يافت سرداران خود را فراهم آورد و با آنها مشورت كرد و گفت : « شما نيز مردانه بكوشيد چنان كه مردم خراسان در كار عبد الله مردانه بكوشيدند و چنان بودند كه اعشى گويد : « قوچ جنگى را پيش آوردند كه هنگام مقابله شاخ زند . » به خدا من داستان اقوام سلف را شنيده و كتب جنگ و قصهء بنيان گذاران دولتهايشان را خواندهام از ميان آن همه مردى بشجاعت و تدبير اين مرد نديدهام ، اكنون جرئت آورده آهنگ من كرده و گروه عظيمى سپاه و سردار و راهبر جنگ همراه دارد ، هر چه توانيد بكوشيد » گفتند : « خدا امير مؤمنان را نگهدارد ، خدا چنان كه ياغيان خليفگان ديگر را از پيش برداشت او را نيز از پيش بر ميدارد . » .
وقتى سپاه محمد در جنگ طاهر شكست خورد ، مقاومت نيارست كرد . سليمان ابن ابى جعفر گفت : « خدا خيانتكار را لعنت كند كه با خيانت و رأى غلط خود چه بليهاى براى امت فراهم آورده ، خدا نسبت او را از اهل فضل ببرد ، خداوند چه
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 399
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٣٩٩