ميگذشت قصرى استوار و بستانى پر درخت و ميوهدار بديد و به عبد الملك گفت :
« اين قصر از كيست ؟ » گفت : « اى امير مؤمنان از شماست و از جانب شما در تصرف من است . » گفت : « بناى قصر چگونه است ؟ » گفت : « از منزل تو فروتر و از منزل كسان بالاتر است گفت شهر تو چگونه است ؟ » گفت : « آب خوشگوار و هواى خنك و محل استوار دارد و بيمارى در آنجا كم است . » گفت : « شب آن چگونه است ؟ » گفت : « همه سحر است . » گفت : « اى ابو عبد الرحمن شهر شما چه نكو است . » گفت : « چرا نكو نباشد كه خاك قرمز و خوشهء زرد و درخت سبز و دشتهاى وسيع پر علف و بوته دارد . » رشيد به فضل بن ربيع نگريست و گفت : « اين گونه سخنان از ضربت تازيانه مؤثرتر است . » وقتى محمد پسر خويش موسى را الناطق بالحق ناميد و فضل بن ربيع وزير براى وى بيعت گرفت ، موسى هنوز در بارهء چيزى سخن نيارست گفت و نيك و بد نميشناخت و محتاج كسى بود كه هنگام شب و روز و خواب و بيدارى و نشست و برخاست مراقب او باشد ، و على بن عيسى ماهان پرستار وى بود ، شاعر اعمى كه از اهل بغداد بود و على بن ابى طالب نام داشت در اين باب گفته بود : « دغلى وزير و فسق امام و رأى ناصواب مشاور كار خلافت را تباه كرد ، اين راه غرور است كه بدترين راههاست ، اعمال خليفه شگفتانگيز است و اعمال وزير از آن شگفت انگيزتر است و عجيبتر از همه اين است كه ما با كودك صغيرى بيعت ميكنيم كه بينى خود را نتواند گرفت و محتاج پرستار است ، اين كار به وسيلهء گمراهى و ستمگرى انجام مىشود كه ميخواهند پيمان مسلم را نقض كنند . اگر تغييرات زمانه نبود اينان را كجا راه مىدادند اين فتنههاى كوه مانند است كه ما در نتيجهء كارهاى پست و ناروا در آن خواهيم افتاد . » .
وقتى طاهر بن حسين ، على بن عيسى ماهان را بكشت ، سوى حلوان رفت و آنجا فرود آمد ، و از آنجا تا مدينة السلام پنج روز راه بود ، مردم از پيشرفت كار وى
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 398
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٣٩٨