تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
دعا كنيد و مولود او را تهنيت گوييد . » آنها نيز به منصور تهنيت گفتند . و اين موسى هادى برادر رشيد بود . پيمانى كه رشيد ما بين امين و مأمون نوشته و در كعبه آويخته بود چنين بود كه هر يك از آنها خيانت كند حق خلافت ندارد و هر كه با ديگرى خيانت كند خلافت حق كسى است كه با وى خيانت شده است . ياسر خادم ام جعفر كه از خاصان وى بود گويد : وقتى محمد را محاصره كردند ام جعفر گريان پيش وى رفت ، محمد گفت : « چه خبر است ؟ كار سلطنت به گريه و زارى زنان راست نميشود خلافت روشى دارد كه زنان از آن بىخبرند برو برو . » گويند طاهر محمد را سست رأى مىپنداشت ، يك روز كه طاهر در بستان خويش بود نامه‌اى به خط محمد به دو رسيد كه نوشته بود : « بسم الله الرحمن الرحيم ، بدانكه از وقتى كه ما قيام كرده‌ايم هر كه در مورد حق ما قيام كرده سزاى وى از ما بجز شمشير نبوده است ، پس مراقب خويش باش يا از اين كار چشم بپوش » گويند تأثير اين نامه پيوسته در طاهر نمايان بود ، وقتى به خراسان بازگشت نامه را بخواص خويش نشان داد و گفت : « اين نامهء مرد سست نيست ، نامهء كسى است كه ياورى نداشته است . » . از همهء خليفگان سلف جز على بن ابى طالب كرم الله وجهه و محمد بن زبيده تا وقت حاضر يعنى بسال سيصد و سى و دو كسى ديگر نبود كه پدر و مادرش هاشمى باشند . ابو الغول در بارهء محمد بن زبيده گويد : « پادشاهى كه پدر و مادرش از چشمه‌اى بودند كه چراغ درخشان امت از آن بود و در دل درهء مكه از آب پيمبرى نوشيده بود . » آغاز خيانت محمد امين با مأمون از سال يكصد و نود و چهارم بود . بسال صد و نود و هفتم بروزگار امين عبد الملك بن صالح بن على در رقه بمرد . عبد الملك بروزگار خويش فصيحترين فرزندان عباس بود . گويند وقتى رشيد از منح شام