تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
كند ، زيرا ابراهيم خليل عليه السلام ساره را داشت و از او بار نمىگرفت ، وقتى ساره هاجر را به ابراهيم بخشيد و اسماعيل را از او بار گرفت حسد ساره تحريك شد و اسحاق را بار گرفت . رشيد مادر مأمون را بخريد و با او خلوت كرد كه مأمون را بار گرفت و حسد ام جعفر تحريك شد و محمد را بار گرفت . مسعودى گويد : اختلاف در بارهء قصهء ابراهيم و اسماعيل و اسحاق عليهم السلام را با سخن كسانى كه گفته‌اند ذبيح اسحاق بود و كسانى كه گفته‌اند اسماعيل بود و آنچه هر گروه در اين باب گفته‌اند ، از پيش گفته‌ايم . مردم سلف و خلف در اين باب مناظره داشته‌اند از جمله مناظره‌اى بود كه ميان عبد الله بن عباس و آزاد شدهء او عكرمه رخ داد ، عكرمه گفت : « ذبيح كى بود ؟ » گفت : « اسماعيل بود . » و گفتار خدا عز و جل را دليل آورد كه فرمود « و از پى اسحاق يعقوب بود . » مگر نمىبينى كه خداوند ابراهيم را به ولادت اسحاق بشارت داده است پس چگونه وى را به ذبح اسحاق مأمور كند عكرمه گفت : « من از قرآن نشان مىدهم كه ذبيح اسحاق بود . » و گفتار خدا عز و جل را دليل آورد كه فرمايد : « بدينسان خدايت برگزيند و ترا تأويل گفتارها بياموزد و نعمت خويش بر تو و خاندان يعقوب كامل كند ، چنان كه از پيش بر پدرانت ابراهيم و اسحاق كامل كرده بود . » نعمت خدا در مورد ابراهيم آن بود كه وى را از آتش رهانيد و نعمت وى در مورد اسحاق آن بود كه ذبيحه‌اى به فديهء او فرستاد . » وفات عكرمه آزاد شدهء ابن عباس بسال صد و پنجم بود ، كنيهء ابو عبد الله داشت و مرگش همان روز بود كه كثير عزه درگذشت و مردم گفتند بزرگ فقيهان و سالار شاعران درگذشت . وفات شعبى نيز در همين سال بود . يوسف بن ابراهيم دبير گويد ابو اسحاق ابراهيم بن مهدى براى من نقل كرد كه محمد امين وقتى كه در محاصره بود مرا احضار كرد ، پيش او رفتم در يك طارمى از چوب عود و صندل بمساحت ده در ده نشسته بود . سليمان بن ابى جعفر منصور نيز در داخل طارمى با او بود . طارمى خرگاهى بود كه در آنجا تشكهائى از
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 393 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي