تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
بيامد و چون كثرت سپاه على بن عيسى را با فراوانى لوازم آن بديد و بدانست كه تاب مقابله با آن ندارد با خاصان خود گفت : « خارجى وار ميجنگيم . » آنگاه سپاه خود را بدسته‌هاى چهار گوش تقسيم كرد و نزديك هفتصد تن از خوارزميان و ديگر سواران خراسان را در قلب نهاد . عباس بن ليث وابستهء مهدى كه سوارى بنام بود ، از قلب دشمن بسوى وى آمد ، طاهر قصد وى كرد و دو دست به شمشير برد و عباس را دو نيمه كرد ، مردم بهم ريختند و يكى كه بنام داود سياه معروف بود سوى على بن عيسى رفت و ضربتى زد و او را بكشت . در اين وقت على بر اسبى سياه بود مردان براى ربودن سر او هجوم آوردند و در مورد سر و انگشتر او بنزاع برخاستند و يكى بنام طاهر بن راجى سر او را ببريد و ديگرى يك دسته از موى ريش او را بگرفت و ديگرى انگشتر او را ببرد . سبب شكست سپاه ضربتى بود كه طاهر با هر دو دست به عباس بن ليث زد و به همين جهت او را طاهر ذو اليمينين ناميدند كه هر دو دست را براى شمشير زدن به كار برد . احمد بن هشام كه از معاريف سرداران بود گويد : « بخيمه‌گاه طاهر آمدم و سر على را همراه داشتم ، طاهر پنداشته بود من در معركه كشته شده‌ام ، گفتم : « مژده ، اينك سر على همراه غلام من در توبره است . » غلام سر را جلو او افكند پس از آن جثهء وى را بياوردند كه دست و پاى او را مانند چهار پايان قلم كرده بودند طاهر بگفت تا آن را در چاهى انداختند و قضيه را به ذو الرياستين فضل بن سهل نوشت . نامه چنين بود : « خدا عمر ترا دراز كند و دشمنانت را در هم بكوبد اين نامه را در حالى مينويسم كه سر على بن عيسى پيش روى من و انگشترش در انگشت من است و الحمد لله رب العالمين . » مأمون سخت مسرور شد و از آن وقت بعنوان خلافت به او سلام مىكردند . و چنان بوده بود كه ام جعفر از رشيد بار نميگرفت ، رشيد با يكى از حكيمان همدم خود مشورت كرد و از اين قضيه شكايت كرد ، حكيم گفت حسد او را تحريك
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 392 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي