منظور وى موافقت كردند تا نوبت به هرثمة بن حازم رسيد و او گفت : « اى امير مؤمنان كسى كه با تو دروغ ميگويد خير خواه تو نيست و كسى كه راست ميگويد با تو دغلى نميكند ، سرداران را به كار خلع جسور مكن كه ترا نيز خلع كنند ، و به شكستن پيمان وادارشان مكن كه پيمان و بيعت ترا نيز بشكنند كه خيانتكار بى يار شود و پيمان شكن دست بسته ماند . » .
در همان ايام على بن عيسى بن ماهان پيش وى آمد ، محمد بخنديد و گفت :
« شيخ اين دعوت و در اين دولت ، با پيشواى خود مخالفت نخواهد كرد و از اطاعت او برون نخواهد رفت . » آنگاه وى را در مقامى كه سابقا نمىنشانيده است ، بنشانيد و على بن عيسى اول كس بود كه با خلع مأمون موافقت كرد و محمد او را با سپاهى عظيم سوى خراسان فرستاد . وقتى بحدود رى رسيدند و گفتند طاهر بن حسين در رى مقيم است ، وى مىپنداشت كه طاهر با او مقاومت نخواهد كرد . گفت : « به خدا طاهر خارى از شاخ من و شرارهاى از آتش من است ، كسى مثل طاهر را فرمانده سپاهى نميكنند . ما بين او و مرگ همانقدر فاصله است كه چشم او انبوه شما را ببيند كه بره با قوچ شاخ زدن نتواند و روباه بمقابلهء شير قادر نباشد . » پسرش به دو گفت : « طلايهداران بفرست و جائى براى سپاه خود بجوى . » گفت : « در بارهء كسى چون طاهر حاجت به حيله و احتياط نيست ، طاهر يكى از دو كار خواهد كرد يا در رى حصارى شود و مردان آنجا بر سر او ريزند و ما محتاج مقابلهء او نشويم ، يا وقتى اسبهاى ما بدانجا نزديك شود شهر را خالى كند و باز گردد . » پسرش به دو گفت : « ممكن است شعلهاى آتشى بزرگ شود . » گفت : « ساكت باش كه طاهر همسنگ ما نيست و مردان از همسنگان خويش احتياط كنند » آنگاه على بن عيسى همچنان برفت تا سپاه وى بنزديك رى رسيد و كوشش و آمادگى طاهر را براى جنگ و نگهدارى اطراف معلوم داشت و از راه بگشت و بيكى از نواحى بيرون رى رفت و آنجا فرود آمد و سپاه خويش را گسترش داد . طاهر با چهار هزار سوار
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 391
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٣٩١