388
ذكر شمهاى از اخبار و سرگذشت امين و مختصرى از حوادث ايام وى
وقتى رشيد بمرد ، مأمون در مرو بود . صالح بن رشيد رجاى خادم آزاد شدهء محمد امين را پيش محمد فرستاد و او خبر را در مدت دوازده روز در روز پنجشنبه نيمهء جمادى الاخر به مدينة السلام رسانيد . جمعى از اخباريان و علاقمندان اخبار بنى عباس چون مدائنى و عتبى و ديگران گفتهاند كه زبيده شبى كه محمد را بار گرفته بود بخواب ديد كه سه زن پيش او آمدند و او در مجلسى بود ، دو تن از آنها طرف راست او و يكى طرف چپش ايستاد ، يكيشان نزديك شد و دست خود را به شكم ام جعفر نهاد و گفت : « پادشاهى بزرگ و بخشنده است كه بارش سنگين و كارش سخت است . » دومى نيز چون اولى كرد و گفت : « پادشاهى است كه بختش كوتاه و حدش شكسته و دوستيش غير خالص و احكامش ظالمانه است و روزگار با او خيانت مىكند » سومى نيز چنان كرد و گفت : « پادشاهى عياش است كه اسراف فراوان كند و مخالفت بسيار بيند و انصاف كمتر كند . » زبيده گويد : « من متوحش بيدار شدم و چون شب ولادت محمد رسيد ، آنها هنگام خواب به همان صورت كه