بود و هدايتجو راه راست بدان مىجست فرو رفت . » و صالح اعرابى در بارهء آنها گويد : « اين روزگار با پسران برمك خيانت كرد و كدام پادشاهان بودهاند كه روزگار با ايشان خيانت نكرده است . مگر يحيى حكمران همهء زمين نبود كه اكنون در زمين نهان شده است ؟ » .
ابو حزرهء اعرابى و بقولى ابو نواس در بارهء آنها گفته بود : « روزگار كه ملك برمكيان را هدف كرد كار تازهاى نكرد ، روزگارى كه حق يحيى را منظور نداشت حق خاندان ربيع را منظور نخواهد داشت . » يكى ديگر از شعرا نيز در بارهء آنها گفته و نكو گفته : « اى برمكيان دريغ از شما و روزگار پر اقبالتان ، دنيا به وجود شما عروس بود و اكنون بيوهء عزادار است . » و هم اشجع در بارهء آنها گويد :
« برمكيان از دنيا روى بر تافتند و مردم ديگر هر چه بيايند دنيا فزونى نگيرد . گوئى همهء ايام ايشان براى مردم زمين عيد بود . » يكى ديگر در بارهء آنها گويد : « گويى روزگار ايشان از فرط رونق ، همه موسم حج و عيد و جمعه بود . » منصور عمرى گويد : « در عزاى برمكيان براى دنيائى كه در هر گوشه از غم ايشان گريه مىكند ناله كن ، مدتى دنيا به وجود ايشان عروس بود و اكنون عزادار است » دعبل خزاعى گويد : « آيا تغيير زمانه را در خاندان برمك و ابن نهيك و نسلهاى گذشته نديدى ؟ » و هم اشجع در بارهء آنها گفته : « روزگار برمكيان را ببرد و كسى از آنها را به جا نگذاشت آنها اهل خير بودند و خير از دنيا برداشته شد . » .
پس از كشته شدن جعفر كه يحيى و فضل را گرفته بودند و بزندان كرده بودند و كارشان سخت بود و بليات مكرر ميرسيد فضل بن يحيى در بارهء حال خود و پدرش گفته بود : « از بليهاى كه بما رسيده به خدا شكايت ميبريم كه رفع مصيبت و بلا به كف اوست . از دنيا برون رفتهايم اما اهل دنيا هستيم نه از مردگانيم و نه از زندگان ، وقتى زندانبان براى كارى بيايد تعجب كنيم و گوئيم اين از دنيا آمده است . » رشيد از پس سقوط برمكيان غالبا اين سخن را تكرار ميكرد : « سقوط هر
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 383
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٣٨٣