تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
مسعودى گويد : مدت دولت و عزت برمكيان و روزگار خوش و نكوى ايشان از آغاز خلافت هارون الرشيد تا كشته شدن جعفر بن يحيى بن خالد بن برمك هفده سال و هفت ماه و پانزده روز بود . شاعران در رثاى برمكيان سخن بسيار گفتند از جمله على بن ابى معاذ گفته بود : « اى كه به روزگار مغرورى ، روزگار متغير و خيانتكار است ، از صولت روزگار ايمن مباش و از آن حذر كن . اگر از تغييرات آن غافلى مصلوب بل را بنگر كه در كار او عبرتى هست ، اى عاقل دورانديش عبرت بگير ، از خوشى دنيا بهره بر گير و با دنيا چنان رو كه ميرود ، مصلوب بل وزير عاقل و صاحب فضيلت مشهور بود و همهء دنيا از خشكى و دريا قلمرو او بود ، با رأى خويش ملك را استوار ميكرد و فرمان وى نافذ بود . در اين اثنا كه جعفر شب جمعه در عمر بود و در دنيا ببالهاى خويش پرواز ميكرد و آرزوى عمر دراز داشت روزگار او را بلغزانيد ، واى واى از لغزش روزگار ، قدمش چنان بلغزيد كه پشتش شكست و بيچاره به شب شنبه سحرگاه مقتول بود . صبحگاه فضل بن يحيى را در ميان گرفته بودند و پير مرد نميدانست ، پير را با فرزندانش بياوردند و اولاد يحيى همه در غل و اسارت بودند و برمكيان و پيروانشان كه در آفاق و امصار بودند . گوئى وعده‌اى داشتند چون وعده‌اى كه مردم به محشر دارند و افسانهء مردم شدند . بزرگ است خدايى كه سلطنت و فرمان از او است . » . و هم از كسانى كه رثاى ايشان گفته و نكو گفته اشجع سلمى است كه ضمن قصيده‌اى گويد : « اكنون آرام گرفتيم و كاروان ما بماند و آنكه مىبخشيد و آنكه بخشش ميگرفت از كار بماندند به مركبها بگو از سير و سفر بيابانها آسوده شديد ، عطا را بگو از پس فضل تعطيل باش و به بليه‌ها بگو هر روز تجديد شويد . شمشير تيز برمكى را ببين كه به شمشير تيز هاشمى برخورد . » . و سلم خاسر در بارهء آنها گفته بود : « از پس برمكيان ستارهء كرم بىنور شد و دست بخشش شل شد و درياى جوانمردى فرو رفت . ستارگانى كه از پسران برمك
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 382 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي