تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
جالينوس گويد : « محبت ميان دو عاقل رخ ميدهد كه عقل همانند دارند اما ميان دو احمق رخ نميدهد ، گرچه در حمق يكسان باشند زيرا عقل تابع نظم است و تواند بود كه دو تن در كار عقل به يك روش همانند باشند ولى حمق نظم ندارد و دو نفر در كار آن همانند نتوانند بود . » يكى از عرب عشق را تقسيم كرده گويد : « سه نوع عشق هست : « عشق دلبستگى و عشق شيفتگى و خاكسارى و عشق كشنده . » صوفيان بغداد گويند : « خدا عز و جل مردم را به عشق آزموده تا به اطاعت معشوق پردازند و از نارضايى او بپرهيزند و به رضاى او خوشدل شوند و اين را اگر چه خدا مثل و مانند ندارد نمونهء اطاعت خدا گيرند كه اگر اطاعت غير خدا را لازم ميشمارند پيروى از رضاى او لازم تر است . » صوفيان باطنى در اين باب سخن بسيار دارند . افلاطون گويد : « من ندانم عشق چيست جز آنكه جنونى الهى است عشق نه پسنديده است نه ناپسند . » يكى از نويسندگان به دوست خود نوشت : « من جوهر جان خويش را در تو يافته‌ام و در كار اطاعت تو قابل ملامت نيستم كه پاره‌هاى جان پيرو يك ديگرند . » . مردم خلف و سلف از فيلسوفان و فلك شناسان و اسلاميان و غيره در بارهء عشق سخن بسيار دارند كه در كتاب « اخبار الزمان و من اباده الحدثان من الامم الماضية و الاجيال الخالية و الممالك الدائرة » آورده‌ايم . در اينجا ضمن اخبار برمكيان كه از عشق سخن رفت بمناسبت كلام فقط شمه‌اى از آنچه را در اين باب گفته‌اند بياورديم ، اكنون به اخبار برمكيان و ترتيب روزگارشان كه نخست دوران سعود بود آنگاه به نحوست مبدل شد باز ميگرديم . مطلعان اخبار برمكيان گفته‌اند كه وقتى جعفر بن يحيى بن خالد بن برمك و يحيى بن خالد و فضل و ديگر برمكيان بدان مقام ملك و رياست رسيدند و كارشان استقرار گرفت ، تا آنجا كه گفتند ايامشان جشن و سرور دائم بود ، رشيد به جعفر بن