تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
كنند . و گاه باشد كه دمى بلند بر آرد و روحش در حفرهء دل نهان شود و قلب بهم بر آيد و گشوده نشود تا او بميرد . و گاه باشد كه از ديدار ناگهانى محبوب راحت و نشاط يابد و گاه باشد كه عاشق نام معشوق بشنود و خونش بگريزد و رنگش دگرگون شود . يكى از اهل نظر گويد : « خدا هر جانى را مدور و به شكل كره آفريد و دو نيمه كرد . و در هر تنى يك نيمه از آن نهاد و هر پيكرى كه پيكر ديگرى را بيابد كه نيمهء جان او در آن باشد به حكم مناسبت قديم به ضرورت ميان آنها عشق پديد مىآيد و اختلاف كسان در اين باب مربوط به قوت و ضعف طبايع آنهاست . » . صاحبان اين مقاله را در اين زمينه سخن بسيار است كه جانها جواهر بسيط نورانى است كه از عالم بالا به اين دنيا آمده و در آن سكونت گرفته است و مناسبات جانها شرط قرب و بعد آنها در عالم جان است ، جمعى از آنها كه ظاهرا پيرو مسلمانيند بر اين سخن رفته‌اند و از قرآن و سنت و عقل دلايلى آورده‌اند ، از جمله گفتار خدا عز و جل است كه فرمايد : « اى جان مطمئن راضى و مورد رضايت پيش پروردگارت بر گرد و ميان بندگان من درآ و به بهشت من درآ . » گويند بازگشتن بجايى مستلزم آنست كه از پيش نيز چنان بوده است و هم حديث پيمبر كه سعيد بن ابى - مريم روايت كرده گويد : يحيى بن سعيد به نقل از عمره از عايشه از پيمبر آورده كه فرموده : « جانها سپاههاى آراسته است جانهاى آشنا مؤتلف است و جانهاى ناآشنا مختلف . » . جمعى از اعراب نيز بر اين رفته‌اند ، جميل بن عبد الله بن معمر عذرى در بارهء بثينه شعرى بدين مضمون گويد : « جان من پيش از آفريدنمان و از آن پيش كه نطفه بوديم يا در گهواره بوديم به جان او علاقه داشت و چندان كه بيفزوديم علاقهء جانهاى ما بيفزود و اگر بميريم سستى نخواهد گرفت ، به هر حال علاقهء ما باقى است و در ظلمت قبر و لحد بسر وقت ما ميآيد . » .