تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
و سكون و تماس و تباين و وجود و عدم و حركت و طفره و اجسام و اعراض و جرح و تعديل و نفى و اثبات و صفات و كميت و كيفيت و مضاف و امامت ، كه آيا به تعيين است يا انتخاب ، و ديگر مسايل اصول و فروغ سخن بسيار گفته‌ايد ، اكنون بدون بحث و منازعه در بارهء عشق سخن كنيد و هر كس هر چه در اين باب بخاطرش ميرسد بگويد . » . على بن هيثم كه مذهب اماميه داشت و از متكلمان مشهور شيعه بود گفت : « اى وزير ، عشق نتيجهء هم آهنگى و دليل ارتباط دو روح است و مايهء آن لطافت و رقت طبع و صفاى طينت است و زيادت عشق مايهء كاستن توانست . » . ابو مالك حضرمى خارجى كه طرفدار مذهب شراة بود گفت : « اى وزير ، عشق دم جادوست و چون آتش زير خاكستر نهان و سوزان است ، از امتزاج دو طبع و هم - آهنگى دو صورت ميزايد و در دل چنان نفوذ مىكند كه آب باران در ريگزار . عقلها مطيع آن مىشود و افكار از آن تبعيت مىكند . » سومى كه محمد بن هذيل علاف بود و مذهب اعتزال داشت و شيخ معتزلهء بصره بود گفت : « اى وزير عشق ديدگان را ببندد و دلها را مجذوب كند ، در تن نفوذ كند و در جگر روان شود ، عاشق دستخوش گمان و پيرو اوهام است ، هيچ چيز را روشن نبيند و به هيچ وعده دل خوش نكند و در معرض حادثه باشد . عشق جرعه‌اى از جوى مرگ و باقيماندهء آبگاه بليه است اما از نشاط طبع و ظرافت صورت ميزايد ، عاشق سركش است و به ناصح گوش ندهد و بملامتگر اعتنا نكند . » . نظام ابراهيم بن يسار معتزلى كه بروزگار خود از صاحبنظران بصره بود گفت : « اى وزير ، عشق از سراب رقيق‌تر و از شراب نافذتر است ، سرشت آن از مايهء معطرى است كه در طرف جلالت سرشته شده است ، اگر به اعتدال باشد بر شيرين دارد ، اما افراط آن جنون كشنده و فساد مزاحم است كه به اصلاح آن اميد نتوان داشت . عشق را ابرى مايه‌دار است كه بدلها بارد و شعف از آن رويد و تكلف
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 373 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي